خداحافظی با وبلاگ

با سلام خدمت دوستان عزیز

مدت زیادی است که در این وبلاگ مطلبی ننوشتم. قصد ننوشتن در وبلاگ از مدتها پیش در ذهنم امده است اما چون تصور می کردم ممکن است نظر من در این مورد تغییر کند ترجیح داده ام پستی در این خصوص نگذارم اما اکنون فکر می کنم زمان ان رسیده است که با وبلاگ خداحافظی کنم. دلایل مختلفی برای این ننوشتن وجود دارد که گفتن انها مجال می طلبد و حال. 

وبلاگ نویسی را در فروردین 1383 شروع کردم و تا آخرین پستم مهر 1391 بوده است.به دلیلی وبلاگ دوپاره شده و بعد از آن حالی نبود که انها را در یک جای بگنجانم . ترجیح دادم این دو پارگی باقی بماند. شما می توانید اینجا و انجا به آرشیو رجوع کنید:

Kazemia2.persianblog.ir

kazemia.persianblog.ir

ترجیح می دهم مطالبم را در صورت نیاز در سایتم انتشار دهم:

www.alazemi.ir

برای ارتباط با من با همان ایمیل دانشگاه تهران که تماس بگیرید

akazemi.ut.ac.ir

ایمیل سابق من بیش از یکسال است که غیر فعال است و ازا ینکه سوالات یا درخواستهای شما بی پاسخ ماند عذر می خواهم. لطفا به این آدرس دیگر ایمیل نفرستید:avkazemi@gmail.com

 

شاد باشید

عباس کاظمی

/ 5 نظر / 271 بازدید
خوابگرد

چشم‌مان خشکید به دیوار این‌جا و عاقبت خداحافظی! از صمیم قلب آرزو می‌کنم روزگارتان به کام باشد و سایه‌ی معرفت و دانش‌تان بر سر امثال ما جویندگان مستدام و خیر و برکت وجودتان بر سر ممکلت و این مردم افزون باد.

زاب راه

بدرود بر گرامی همدل. بسیار ناراحتم ازاینکه میبینم یک بلاگ نویس میخواهد به کار خود پایان دهد دوست گلم در این باره تجدید نظر کنید

روادید

باید یک فقره ماده ی سفت و سخت بگذرانیم، خودمان، نه اهالی مجلس کنسولتاسیون، که کسی حق نداشته باشد بگوید وبلاگ اش را آپ نخواهد کرد. یعنی چه این زهره آب کردن ها؟! آپ نکردن که گفتن ندارد چه خودش عیان است، بلاگ جلو چشم که همگان ببینند و خبردار شوند. اما گفتن که دیگر در این جا نخواهم نوشت می دانید به چه می ماند؟ به این که آدم خبر بدهد، دورازجان، زبانم لال، گوش عزرائیل کر، می خواهد برود و دل ما را بشکند. باور کنید این کار عین دادن آب به کبوتران است گرچه فقط ناشی از ناگواری زمانه و یا مود بد نویسنده باشد و بس. نکنید آقا نکنید. برای ما که عین قائم مقام از لجن جوب می ترسیم این خبر خواب از چشم مان می پراند یا به عالم کابوس روانه مان می کند. می خواهید توی این قالب ننویسید خوب ننویسید آزادید ولی نگویید که نخواهید نوشت. چه بگویم چه ملتجی شوم که این گونه تقریرات همانا مسری بوده به دیگران سرایت خواهد کرد و موجی از اطلاعیه های بی ثمر و پوچ در بلاگ های سایرین بر خواهد انگیخت.

عبدالکریم . اباد

متاسف شدم! امیدوارم به دلیل ملاحظات کوتاه مدت نباشد که بدان گرفتاریم. باتشکر

محمدرضا امینی

آقای کاظمی سلام. من همین امروز شما رو شناختم و برای این دیر شناختن خیلی رنج می برم. رنجم زمانی مضاعف شد که فهمیدم از 91 دیگر نمی نویسید. من هرچه توضیح دهم باز نمی توانم عمق نیاز علمی ای که به شما دارم را بیان کنم که زبان الکن است. در حال تحقیق روی روند تحولات فرهنگ عمومی میانه سالهای 55 تا 60 هستم. اما دریغ و افسوس که نیستید. هر کجا و به هر کاری که مشغول هستید، دعا می کنم موفق و کامیاب باشید و خوشبخت. [گل]