خروج از صف و برآمدنِ طبقه متوسط

 

 

  1. در یادداشت  قبل به بخشی از تاریخ زندگی مردم در دهه 60 پرداختیم که از طریق  ورود به صف معنادار می­ شد و اینکه چگونه  صف ­های خرید که آن زمان به عنوان تنها راه  برای استمرار زندگی فرض می­شد  بعد از مدتی چنان زندگی مردم را در برگرفت و آنها را به خود وابسته کرد که دیگر خروج از آن غیر ممکن می ­نمود. اکنون، پرسش این است که خروج از سیطره الگویی از زندگی که سامانه صف بر آن مسلط بود چگونه ممکن شد و همزمان با آن چگونه طبقه متوسط توانست حیاتی دوباره بیابد؟  
  2. خروج از صف مادامی که به عنوان سامانه کنترلی ِ نیرومندی حضور داشت غیرممکن بود الا برای آنها که از ابتدا به این الگو،  تن نداده بودند و به دلیل توانایی اقتصادی بالا به زندگی  مستقل خود ادامه می ­دادند. از آنجا که این آدم­ها قلیل بودند نمی ­توان طبقه ­ای بزرگ را دید که بتواند خارج از نظم اقتصادی و در عین حال کنترلیِ صف،  شکل گرفته باشد.  در آن زمان، جامعه به لحاظ طبقاتی به شدت بهم ریخته بود، بسیاری از دارایی­ ها در ابتدای انقلاب جابجا شده بود و طبقه متوسطِ از پیش موجود رو به زوال بود، این طبقه که اساسا با پول نفت فربه شده بود اکنون به واسطه پایین آمدن قیمت نفت  و نزول کسب و کار و پایین آمدن قدرت خرید روز به روز لاغرتر می­شد.  از این رو، امکان زندگی در بسیاری اوقات تنها با  پیوستن به جامعه به صف شدگان میسر بود. به یاد داریم که صف و الگوی زندگی کوپنی، داشته­های آدم­ها را بیشتر نمی­کرد بلکه موقعیت همه را به یک اندازه تقلیل می­داد یا یکدست می­کرد. با این سازوکار یکسان­ساز،  طبقه متوسط بیش از پیش وابسته و ضعیف می­شد. در وضعیتی که کمتر نهادی مدنی برای اجتماع مردم وجود داشت، صف حلقه وصل مردم و شکل دهنده کاذب پیوندهای اجتماعی در جامعه­ ای بود که هرچه بیشتر توده ­وار می­شد. صف الگوی توده ­وار پیوندهای اجتماعی است که به ­واسطه آن  هم نیازهای اقتصادی و هم نیازهای اجتماعی و از جمله نیاز به رابطه و تبادل اطلاعات رفع می­ شد. در میان همه رویدادهای ممکن از طریق این سامانه،  نکته مهم این بود که مصرف مردم تقلیل یافته و در نهایت کنترل شده بود.  اگر کنترل مصرف و در مضیقه قرار گرفتن مردم می­ تواند شیوه­ های زندگی آنان را یکدست سازد چرا آزادسازی مصرف، شکستن دیوارهای صف، و تکثر ذائقه ­ها نتواند راه را بر تغییرات فرهنگی بگشاید؟  
  3.  با پایان یافتن جنگ و شروع عصر بازسازی و سازندگی، نیروهای نهفته در جامعه که در صف­ها زیست می­ کردند از آن خارج شدند و به کار و اشتغال واداشته شدند. درگیر شدن جامعه به فعالیت­های اقتصادی و غالب شدن سیاستِ سازندگی، جامعه را تکانی داد و غالب آنچه در زیر زمین بود(همان فعالیت ­های زیر زمینی در دوران کوپنی شدن) را به روی زمین بازگرداند.  از سوی دیگر به دلیل افزایش تولیدات داخلی  دهه کمیابی پشت سرگذاشته شد  و سیاست­های اقتصادی دولتِ سازندگی، رفاه برای سال­های آتی را نوید می ­داد.  وضع زندگی مردم به­ تدریج بهتر شد،  حالا مصرف نه فقط برای رفع نیاز بلکه برای مبادله و البته نمایش منزلت کاربرد یافته بود. کالاها و برندهای آن تکثر و تنوع بیشتری یافته بودند و مردم در سایه آن زندگی جدیدی را تجربه می­کردند.  هر اندازه جامعه مصرفش بیشتر و البته متعددتر شد طبقات جان تازه ­ای گرفتند و به درجات مختلف سربرکشیدند. مردم دیگر توده ه­ای یکدست نبودند.. گسترش فعالیت­ ها و تنوع مصرف مردم را از صف بی­ نیاز کرده بود. دولت میزان کوپن­ های اعلام شده را به تدریج کمتر می­ کرد و به تدریج بخش بیشتری از زندگیِ مردم خارج از صف تامین می­شد.  به میزانی که مردم از صف درآمدند و متفرق شدند فراغت بیشتری هم پیدا می­ کردند که زمان­شان را کنترل کنند. بنابراین اوقات فراغت و چگونگی گذراندن آن معنا دار شد چرا که،  وقت مردم کمتر در زمان­ های بسته بندی شده و کنترل شده هزینه می­ شد  و به­ واسطه  مصرفِ انبوه بود که ذائقه مردم نیز تغییر کرد. کم کم مردم حوصله یافتند از خانه­ ها خارج شوند و در پیرامون شهر و در مکان­های تفریحی حضور بیشتری داشته باشند زندگی رنگِ زندگی گرفت و گویا همگام با حرکت ماشین­ها، آدم­ها و محصولاتی که تولید می­ شد  اینک آهنگِ زندگی نیز تندتر شده بود.
  4.  همان­طور که اشاره شد، مهمترین پیامد جامعه­ شناختی خروج از صف تغییر اندازه مصرف مردم بود و پیامد مصرف­ گرایی نیز به شکل­ گیری جامعه جدید یعنی جامعه فراغت کمک کرد. مردم از اواسط دهه هفتاد کم کم  از صف آزاد شدند.  حالا دیگر می­توانستند به هر کاری دست بزنند، مثلا می­ توانستند به جای ایستادن در صف به پرسه ­زنی مشغول شوند. یکی از مهمترین نتایج شکل­ گیری جامعه فراغت علاقمند شدن مردم به مسافرت و تبدیل آن به فرهنگ زندگی است. مسافرت یکی از آن پدیده­­ هایی است که جامعه پساکمیابی شکل آن را از امر نادر و اضافی به امری ضروری و اجتناب ناپذیر تبدیل کرده است. مسافرت و تفریح الزامات خود را داشت و شکل زندگی مردم را تغییر داد و مهمتر از همه اینکه دائما مردم را اینجا و آنجا جابجا می­ کرد. هرچه صف، مردم را به زمین و در جای مشخصی میخکوب می­کرد مسافرت  مردم را از مکان ثابت دور می­ ساخت و به آنها قدرت حرکت می­ بخشید. بنابراین، بعد از عامل مصرف،  این عامل حرکت  بود که نقشی مهم در زندگی جدید طبقه متوسط ایفا کرد.  طبقه متوسط برای پویایی به این حرکت نیاز داشت چرا که جابجایی و تحرک نشانه مهمی برای تحرک­های عمودی در جامعه بود. اینچنین، جامعه دیگر با ایستادن( در صف) تعریف نمی­ شد جامعه با حرکت معنا می­شد. مراکز خرید و فروشگاه­ های زنجیره­ای که در ابتدای دهه هفتاد پا گرفت صف­های ناشی از دوران کمبودی را به محاق بردند و به تعبیر راب شیلدز، به حرکت مردم برای خریدِ سبک زندگی دلخواه دامن زدند.  مردم نه به عنوان مستمری بگیرانِ کالایی بلکه به عنوان شهروندانی که به دلخواه کالاهای­شان را انتخاب می­ کنند شناخته می­شدند. اکنون در ابتدای دهه 90 صف­ های ناشی از نظام اقتصادی کمیابی تقریبا فراموش شده­ اند(اگرچه هر از گاهی در اشکال مختلف به صورت موقت ممکن است بازگردند). امروزه، زندگی دشوار مردم در آن روزگار و تجربه مدیریت آدم­ها از طریق صف و سلطه عدالت توزیعی کمتر مورد یادآوری قرار می­گیرند. جامعه نظام کنترلی خود را در زمانه جدید پیدا می ­کند و محققان باید به کشف سامانه­ هایی بپردازند که چنین کارویژه ­ای را بر عهده دارند.
/ 5 نظر / 57 بازدید
pishan

سلام اگر موافقین مایلم تبادل لینک کنیم

نفیسه چاوشی

سلام عرض شد آقای دکتر در فاصله ی دو مطلب اخیر نوشته شده در وبلاگتون من شعری از فریدون تنکابنی دیدم در مورد صف . در آن به یکی از کارویژه های صف اشاره کرده که به نظرم جالب آمد. گفت معشوقی به عاشق کای فتی بار دیگر در کجا بینم تو را ؟ ای قرار جان شیرینم بگو در کجا با من گذاری راندوو ؟‌ گفت عاشق: ای دلم برده ز کف بار دیگر بینمت در توی صف صبح فردا دلبرا یادت نره وعده ی ما در صف مرغ و کره بعد از آنجا جانب دیگر شویم در صف مرغ و صف روغن رویم مرغ گرچه دیر دیر و بد رسد دست ما بر تخم آن شاید رسد (‌یعنی شاید تخم مرغ گیر بیاوریم !)‌ از صف صابون و کبریت و پنیر رفت باید در صف سیگار تیر گرچه صف دور و دراز است و عظیم ای خوشا با تو شدن در صف مقیم هر کجا تو بامنی من خوشدلم گرچه باشد در ته صف منزلم

عظيم نژاد

با سلام استاد عزیز. من فکر می کنم صف های دهه 60 هنوز پابرجا هستند .البته در شکلی جدید.فقط صورت آنه عوض شده.صف های این روزا رنگ و لعاب مدرنیته وارداتی گرفته.صف گاز صف دریافت یارانه صف های طویل در داخل بازر های میوه و تره بار.زندگی مردم بخور و نمیره.طرف باید حقوق سرماه شو تا رقم آخر خرج مایحتاج ضروری خانوادش کنه ولی بازم مجبوره برا اینکه 1000 تومن ارزون تر بخره یه چیزی رو بره تو صفش بایسته.هنوز صف کمیابی اقتصادی داریم . به نظره من قضیه پرسه زنی و مصرف گرایی که البته شما بزرگترین و پیش کسوت ترین صاحبنظر این حوزه هستید در ایران( چرا که من ندیدم کس دیگری در این زمینه کار کرده باشه) رو نمی شه به پایان یافتن صف های اون مدلی دهه 60 ربط داد. با سپاس

میم

سلام سوال: شما با رادیو سلامت ارتباطی دارید؟ ممنون میشم بفرمائید موضوع مهمی هست که عرض می کنم بعدا

سارا

سلام استاد استاد من چند بار بهتون ایمیل دادم اما متاسفانه نتونستم با شما ارتباط برقرار کنم . استاد من میخوام روی سبک زندگی طبقه ی متوسط مدرن و هراسی که رسانه ها نسبت به آن ایجاد می کنند کار کنم . استاد ممکن من را راهنمایی کنید. ممنون می شم استاد. بی صبرانه منتظر جوابتون هستم.