جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

تمایز و مشروعیت

 

نوشتن دربارة کتاب تمایز، سهل و ممتنع است چرا که هرچند  درباره آن  بسیار سخن گفته­ شده اما از هر زبان نامکرر بوده است. بدون شک، تمایز یکی از پرارجاع­ ترین کتاب­ها در حوزه جامعه­ شناسی فرهنگی بوده و شاید به همین دلیل  از سوی انجمن بین المللی جامعه ­شناسی  یکی از ده اثر مهم این عرصه در قرن بیست شناخته شده­ است. ویژگی کار جامعه شناختی بوردیو این است که به قلمروها و حوزه ­هایی توجه کرده­ (ذائقه های مادی و عادات فیزیکی و...) که عمدتا خارج از حوزه مطالعه جامعه ­شناسی متعارف بوده است.

محتوای کتاب بر دو پیمایش مبتنی است. اولی پیمایشی در ۱۹۶۳ و دیگری، ۱۹۶۷ و ۶۸ که هر دو اینها بیشتر به شهر پاریس متمرکز بوده ­اند. وی به خوبی توانسته­ است با داده­ های تجربی به نظریه­ پردازی و ارائه الگویی عام برای جامعه دست یابد که یادآور تلاش دورکیم است در باب کشف قانومندی جوامع . از سوی دیگر بوردیو در این اثر به ما نشان می­دهد که چگونه از تحلیل­های صرف روابط معناداری آماری دست برداریم و به جای پیچیده­ تر کردن آزمون­ های آماری به پیچیده­ تر کردن سطح تحلیل­های نظری خود تمرکز کنیم. ما در این کتاب مشاهده می­کنیم که چگونه بوردیو با داده­ های توصیفی و ساده،  تحلیل­ها و استنباط­های نظری پیچیده و جذابی ارائه می­دهد .  

هر چند نویسنده در مقدمه ترجمه انگلیسی کتاب نگرانی خود را از فرانسوی بودن حال و هوای آن بیان کرده اما این نگرانی باعث از بین رفتن رنگ و بوی فرانسوی آن نشده است . با این ­حال، بوردیو که آرزوی بزرگتری در سر می­ پروراند معتقد است ، مدل روابط میان «جهان شرایط اقتصادی و اجتماعی» و «جهان سبک­های زندگی» برای همه جوامع اعتبار دارد (ص ۱۶).

اکنون اگر بخواهیم به برخی از  ایده ­های اصلی وی در کتاب اشاره کنیم بهترین کار این است که از عنوان کتاب کمک بخواهیم. هرچند مسئله تمایز نقطه عزیمت نویسنده به شمار می­رود اما همه چیز به همین کلمه ختم نمی ­شود ، چرا که مسئله اصلی این است که چگونه این تمایز با نوعی مشروعیت همراه می ­­شود. بنابراین، آنچه کتاب را یکه ساخته نمایش این نکته است که چگونه هنر و مصرف فرهنگی در خدمت مشروعیت دادن به تفاوت­های اجتماعی درآمده است (ص ۳۱).

اما باید بدانیم که این سوال چرا برای پیشینیان بوردیو از جمله مارکس مطرح نبود. مارکس مسئله نابرابری و مشروعیت را برحسب شیوه ­های تولید درک می­کرد اما بوردیو در جامع ه­ای زندگی می­کرد که توسط بسیاری جامعه مصرفی و پساصنعتی نام گرفته بود. در چنین جامعه ­ای با رشد طبقه متوسط و تغییر الگوهای مصرف، فهم جامعه و تمایز در آن با کمک الگوهای منزلتی، بهتر ممکن می­ شده است.  اینجاست که مفهوم طبقه نیز قدرت تحلیلی گذشته خود را از دست می­دهد و در پرتو مفاهیمی چون سرمایه­ های فرهنگی و اجتماعی ... به حاشیه می­رود. این از اولین تفاوت­هایی است که مواجهه­ متفاوت سنت جامعه شناسی فرهنگی بوردیویی و سنت مطالعات فرهنگی با مفهوم طبقه را نشان می­دهد. به یاد آوریم که مفهوم طبقه برای نسل اول مکتب بیرمنگام هنوز جایگاهی ویژه داشت. پس از آن مکتب بیرمنگام در مرکز زدایی کردن از مفهوم طبقه راهی متفاوت از راهی که بوردیو رفته بود را پیشه کرد. همان طور که مک روبی  در کتاب کاربردهای مطالعات فرهنگی(۲۰۰۵) اشاره می­کند بوردیو همواره از تحلیل متنی که بیشتر به ساختارگرایی و نشانه­ شناسی نزدیک بوده فاصله داشته است. در عوض، در نظریه بوردیو «میدان» نقش مهمی ایفا می­کرد. حتی وی فکر می­کرد که طبقات در نتیجه قدرت میدان­ها فهم پذیر می ­شوند.

با این حال، کتاب رنگ و بوی «وبری _ مارکسی» دارد. بحث با این سوال آغاز می ­شود که چه ارتباطی میان کردارهای فرهنگی افراد با خاستگاه اجتماعی آنها وجود دارد؟ میانجی مهم میان این دو نیز که مورد نظر نویسنده قرار می­گیرد آموزش رسمی است. نقطة آغاز مدل سبک­ های زندگی طبقاتی از نظر بوردیو، نقشه سلیقه ها و ترجیحات افراد با تحصیلات و طبقه اجتماعی شان است(جنکیز،۱۳۸۵:  ۲۱۱). بوردیو در کتاب تمایز، مدل قشربندی اجتماعی وبر را از نو مفهوم پردازی می­کند، به خصوص به ارتباط میان طبقه و منزلت متمرکز می­شود و در عین حال از یک حس ذوقی طبقه مسلط نیز نام می­ برد که طبقات پایین با آن مواجه می­شوند.اگر سبک­های زندگی را درست تشخیص دهیم از نظر بوردیو می­توان شیوه­ های تعاملات درون سبک­های مختلف زندگی را کشف کرد( مثلا تعاملاتی چون ازدواج که به شکل درون گروهی درون سبک­های زندگی انجام­ می­شود). بحث سرمایه ­های اقتصادی و فرهنگی و شیوه­ های تبدیل آن نیز در همین جا مطرح می­شود. بر اساس الگوی بوردیو می­شود نشان داد که چه تعداد «حوزه­ ترجیحات» وجود دارد.

بوردیو، رابطه ­ای از نوع قرابتهای انتخابی، میان طبقه بندی محصولات فرهنگی، و طبقه بندی مصرف کنندگان برقرار می­کند. این نظامی از تفاوت­ها را میان طبقات می­سازد یعنی همان چیزی که بوردیو آن را تمایز می نامد. او می­ گوید که رابطه میان طبقه­ بندی محصولات و طبقه ­بندی مصرف کنندگان را می­شود با الگوی قرابت انتخابی وبر فهم کرد.

اما پروژه اصلی که بوردیو دنبال می­کند این است که ساختار عینی دنیای اجتماعی فعلی افراد چگونه کردارهای آنها را تعیین می­کند و چگونه این کردارها ساختارهای موجود را بازتولید می­کنند. به عبارت دیگر طبقات زیر سلطه به میدان رقابتی وارد می­شوند که از پیش بازنده آن هستند. از آنجا که در تمایز بوردیو  سخن بر سر معانی اجتماعی است مفهوم بازتولید اهمیت می­یابد. در اینجا مبارزه بر سر معناست .  بنابراین معنای دنیای اجتماعی جنبه ­ای از مبارزه اجتماعی است. این همان بازتولید فرهنگی است که بوردیو آن را خشونت نمادین هم می­ نامد. چراکه نظم حاکم از این طریق بازتولید می­شود و مشروعیت خود را تضمین می­کند.

علی رغم بزرگی و عظمت کار بوردیو، انتقاداتی جدی هم به کار او وارد است.  جنکینز (۱۳۸۵) معتقد است که بوردیو نتوانسته است در تمایز، رابطه یا مشکل میان طبقه و سبک زندگی را حل کند. در بسیاری موارد شاخص­های سبک زندگی همان شاخص­های طبقه هستند. نقد دوم به این بر می­گردد که وی طبقه کارگر را فاقد خصیصه ذوقی دانسته است. این نکته تفاوت دیگر بوردیو را با سنت مطالعات فرهنگی نشان می­دهد و در عوض مشابهت­ هایی با مکتب فرانکفورت را آشکار می­کند. برخی (دالوز، ۲۰۰۷) نیز معتقدند که علی رغم تاثیرپذیری یا مشابهت ­های ایده بوردیو با بحث­های وبلن هیچ ارجاعی به او در کتاب یافت نمی­شود. اما به نظر من،  مهمترین انتقاد به نقدی بر می­گردد که مک روبی اشاره کرده است . به نظر او  مشکل عمده نظریات بوردیو در این است که امکان کمی برای تغییرات اجتماعی رادیکال در آنها وجود دارد. اما فارغ از این انتقادات کلی با نگاهی به جامعه ایران می­توان این سوال را طرح کرد که تا چه اندازه تمایز به خودی خود امری مربوط به فرهنگ فرانسوی است؟ در جوامعی چون ایران که مدرنیته نه با تمایز بلکه با اختلاط کار خود را به پیش می­ برد تا چه اندازه تمایز می­تواند به عنوان برنامه ­ای تحقیقاتی راه گشا باشد و  این همان پرسشی است که در مواجهه با این کتاب و الگوی تحقیقاتی پیشنهادی آن برای محققان اجتماعی در ایران به وجود خواهد آمد. می­توان به اشاره گفت که آن ایده­ای که بوردیو می­بایست به عنوان الگویی عام برای جوامع شناسایی کند نه تمایز بلکه اختلاط و همه چیزخواری است. شاید فرانسه و تمایزهای موجود در نظام اجتماعی آن نه یک قاعده که یک استثنا باشد. درواقع غالب جوامع از جمله جوامعی چون ایران، به «همه چیزخواری» نزدیکترند تا تمایز.

نکته آخر به شیوه کاربرد بوردیو در ایران بر می­گردد. در سالهای اخیر در ایران ، مفاهیم بوردیویی زیاد به کارگرفته شده است بدون آنکه به تفاوت میان این دو نوع جامعه توجه شده باشد. از سوی دیگر تمایز بوردیو را باید در بستری از جامعه شناسی انتقادی بوردیویی فهم کرد. مسئله بوردیو، نقد گروه­های مسلط در جامعه است اما در شیوه ­های کاربست نظریه بوردیو در ایران به این نکته توجه نمی­شود.  در عوض ما در ایران همواره با بوردیویی مثله شده، تغییر یافته و محافظه کار روبرو بوده ­ایم. این امید وجود دارد ترجمه کتاب تمایز  و خوانده شدن مهمترین اثر بوردیو موجب شود فهم درست تری از بوردیو در جامعه ممکن شود. ترجمه کتاب همین طور می­تواند  گرایش نوپای جامعه شناسی فرهنگی را تقویت کند و دانشجویان علاقمند را براساس روش شناسی بوردیویی به پژوهشهای بدیع تر در باب جامعه ایرانی تشویق کند.

 

این یادداشت را به پیشنهاد دوست عزیزم علیرضا جاوید نوشتم که  در روزنامه شرق سه شنبه 17 آبان 1390 به چاپ رسیده است.

 کتابشناسی: بوردیو, تمایز، ترجمه حسن چاوشیان، نشر ثالث،1390

 


در باب جوانمرگ شدن چیزها

 

 

ویرانه به عنوان شکل حاضرِ زندگی گذشته، پدیده ای است که زیمل در باب آن نوشته است. در اینجا نیز چشمانِ زیمل دیالکتیکی است اما زمان در این نگاه دیالکتیکی نقش مهمی بازی می کند: ویرانه هم به گذشته تعلق دارد و هم به اکنون، در عین حال با آنچه در گذشته بوده است تفاوت دارد(شکل حاضر زندگی گذشته). تقابل دومی که زیمل در این مقاله در می افکند تقابل میان نیروهای مداخله گر آدمی در طبیعت و نیروهای مقاومت کننده طبیعت بر کار آدمی است.در اینجا ویرانه تجلی انتقام طبیعت از کار آدمی تلقی شده است.

اما گونه های دیگری از ویرانه نیز وجود دارند که در کار زیمل توجه نشده است. منظور من ویرانه هایی است که نه محصول قهر طبیعت بلکه محصول قهر آدمی اند. ویرانه هایی که نه صرفا از مصالح سنگ و سیمان بلکه از مصالح قوانین و مقرارت و نهادهای اجتماعی و سرمایه های انسانی به وجود آمده اند. فرد ایرانی بیشتر از دیگر آدمیان با این گونه از ویرانه آشنایی دارد. به تعبیر خیامی اش،  انسان ایرانی بسان کوزه گری دائما در کار ویران کردن و ساختن مجدد جام لطیف دست ساخت خود است. در اینجا سخن از خشم طبیعت بر نیروهای انسانی نیست بلکه از خشم نیروهای جدید انسانی بر نیروهای نیاکان و گذشتگان خود حکایت می کند.  تاریخ ایران پر است از خشم و  ویران سازی علیه آنچه که پدرانمان به مثابه دیگران ساخته اند. به تعبیر آل احمد -   در کتاب غربزدگی  - هر تمدنی بر ویرانه های تمدن گذشته استوار شده است و از نقطه صفر کار خود را شروع کرده است.

نکته دیگر در اینجا با به تقابل کشاندن فاصله زمانی گذشته و حاضر در تحلیل زیمل روشن می شود. ویرانه  نزد زیمل اکنونیتِ گذشته است. در عین حال، هم گذشته و هم  اکنون را در خود جای داده است. اما فرد ایرانی با ویرانه هایی مواجه است که  نه « اکنونِ گذشته»  بلکه« اکنون - گذشته» است. به این معنا که به گذر زمان نیاز نیست تا گذشته به اکنونیتی برسد تا بدان ویرانه نام نهیم بلکه اکنون ما در عین اکنونیت، گذشته نیز هست. شاید این تحلیل را با این عبارت زیمل بهتر درک کنیم که کودک در حین تولد در واقع سالخورده نیز شده است.  اینچنین است که  برای فرد ایرانی هرچیزی قابلیت ویرانه شدن را دارد. حتی چیزهایی که هنوز متولد نشده اند مرگ را تجربه می کنند، سنتهایی که هنوز شکل نگرفته اند جای خود را به سنتهای سست دیگری می دهند، سرمایه های انسانی بالغ نشده، سالخورده می شوند و به کنار نهاده می شوند.  شاید با این توضیح بهتر بفهمیم که چرا گذشته تا این میزان در ایران از اهمیتی تناقض آلود برخوردار است. از یکسو گذشته همیشه با احترام یاد شده است و بر مبنای گذشته، نداشته های تمدنی خود را توجیه کرده ایم و از دیگر سو براین ادعایم که کار را باید از نو بیاغازیم و در این نوکاری، با کتمان گذشته و دستاوردهای نسلهای پیشین تمایز منحصربفرد خود را به نمایش می گذاریم. این ویرانه تاریخی هم مورد تکریم است و هم تحریم.   گذشته هم دوست داشتنی است و هم نفرت انگیز، هم مقدس است و هم طاغوتی - اشرافی! . بنابراین،« اکنون -گذشته» چیزی نیست جز مجموعه ویرانه هایی که بنا بود آینده را بسازند وبدین ترتیب، آینده  نیز چیزی بیشتر از گذشته نخواهد بود.

 

 


 

 


خیابان و مدرنیته

 

تحلیلهای جامعه شناسانه  ارائه شده در باب خیابان را می توان به دو دسته تقسیم کرد.  یک دسته نوشتارهایی که به  امر اجتماعی در خیابان پرداخته اند  و دسته دوم نوشتارهایی است که خیابان را با امر بصری و تصوری در هم آمیخته اند و به وضعیتی روانی پرداخته اند که تخیل امر مدرن و در نتیجه مدرنیته را ممکن ساخته است.

در اولین شیوه،  خیابان جایگاه مهم روابط اجتماعی بین مردم در نظر گرفته شده است.خیابان عرصه ای عمومی است که همه گروههای مردم صرفنظر از نژاد، طبقه، سن و جنس در آنجا حضور می یابند. یعنی خیابان جایی است که در آن زندگی روزمره ممکن می شود. مطالعه جامعه شناسانه گروههای مختلف درخیابان و از جمله خرده فرهنگها در این دریچه ممکن شده است. تحقیق جامعه گوشه خیابان  توسط ویلیام وایت شاید نمونه ای گویا برای این دسته از نوشتارها باشد. نوشتارهای ارائه شده  در شیوه دوم بر حسب تاثیر و نقشی که خیابان بر تخیل از جنبه های حیاتی زندگی مدرن دارد شناخته می شود. خیابان و تصوراتی از مردم که به واسطه آن رخ می دهد با استعاره مدرنیته بهتر فهم می شود. این دیدگه با امر تصوری و تخیلی  مرتبط است. همچنین با جنبه های مفهومی خیابان و بازنمایی هایی که به واسطه هنرمندان، نقاشان، عکاسان و فیلمسازان ارائه  شده است ارتباط دارد. به زبان زیملی می توان از نوعی وضعیت ذهنی  یا به دیگر سخن از  حیات ذهنی خیابان سخن گفت. این همان چیزی است که بودلر اغاز گر روایت آن بود یعنی تجربه مدرنیته در خیابان!.

در این برداشت ، مدرنیته از خلال خیابان روایت می شود. در خیابان نه تنها امر مدرن حادث می شود بلکه آن کیفیتی مدرن که بودلر و زیمل و بنیامین از آن پرده برداشتند نیز  در خیابان یافت می شود. بدین معنا که خیابان سرشار از امر گذرا و تصادفی است!. موضوع در اینجا خود را با دو مقوله جمعیت و پرسه زن نمایش می دهد. در کانون خیابان مدرن ، پدیده جمعیت قرار دارد و همین پدیده موضع تماشگری و در معرض تماشا قرارگرفتن را برجسته می سازد.

 جمعیت در خیابان مدرن از ابعاد فرهنگی، اقتصادی و سیاسی حائز اهمیت است. یکی از موضوعاتی که جامعه شناسان سیاسی بدان توجه نشان دادند ارتباط امر سیاسی با جمعیت  خیابان است. موضوعی که برخی جنبه های آن در منظر آصف بیات با مفهوم سیاست خیابانی  توضیح داده شده است. از سوی دیگر همواره، بازنمایی جمعیت در خیابان از بعد سیاسی نشانه ای بر تحکیم دموکراسی از سوی دولتهای ایدئولوژیک بوده است.در برهه هایی نیز جمعیت  در خیابان، دال بر تهدید و نشانه بی نظمی و هنجارگریزی تلقی شده است. در مکتب شیکاگو قلمرویی از جمعیت در خیابان با خرده فرهنگها و امر بزهکاری مرتبط دانسته شده است. بنابراین  چه از زاویه قدرت جمعیت در خیابان یا چه از زاویه قدرت بر جمعیت در خیابان  بنگریم آن چیزی که در مناسبات میان مدرنیته و خیابان اهمیت پیدا می کند موضوع جمعیت است. همین موضوع است که مسئله هنجارمند شدن خیابان را در پیش می کشد. بدین ترتیب ما با قواعدی از پیش تعیین شده در خیابان مواجه می شویم که اندرسون(1999) آن را تشریفات و هنجار خیابان می نامد. از سوی دیگر زندگی در خیابان همواره با این قواعد پیش نمی رود بلکه عقلانیتی در زیست خیابان پدید می آید که آن را عقلانیت خیابان نام نهادند. عقلانیت خیابان همان کنار آمدن با مخاطراتی است که مردم ممکن است با آن مواجه شوند و مدیریتی است که بر مبنای  عقل روزمره در آن صورت می گیرد.[i]



[i] خلاصه ای از سخنرانی سه شنبه 28 مهرماه در انجمن جامعه شناسی ایران.