جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

چرا تنها طبقه متوسط اعتراض کرده است؟

  تقدیم به محمدرضا جلائی پور

1. نکته ای که بارها اقتدارگرایان بر آن تاکید کرده اند این بود که رای به اصلاحات تنها به طبقه متوسط و شهرهای بزرگ اختصاص داشته است و شاهد مدعای آنها اعتراضات شکل گرفته در تهران و شهرهای بزرگ بوده است. من در این یادداشت می خواهم این بحث را پی بگیرم که اگر اعتراضات تنها در شهرهای بزرگ و نزد طبقه متوسط نمود یافته است  آیا به این معنا هم هست که شهرهای کوچک و روستاها از نتیجه انتخابات کاملا راضی هستند؟ و یا اساسا به اصلاح طلبان رای نداده اند؟

این پرسش یاد آور این بحث تیلی است که نارضایتی همواره در جامعه وجود دارد باید بر سر این نکته بحث کرد که چگونه نارضایتی به اعتراض بدل می شود؟ پاسخ سر راست من این است که نارضایتی در همه جا وجود دارد اما این نارضایتی ها در روستاها و شهرهای کوچک به دلایل مختلفی از جمله محافظه کاری بیشتر روستاییان و شهرهای کوچک، فقدان دسترسی های گفتمانی متکثر و جریان آزاد اطلاعات و رویت پذیر بودن مردم و  امکان کنترل و سرکوب بیشتر معترضین  به اعتراض بدل نمی شود.

2.  باید اشاره کنم که طبقه متوسط نقش بارزی در انقلاب 57 ایران داشته است. نهضتهای سیاسی علیه رژیم سلطنتی از دانشگاهها و طبقات تحصیل کرده  در دهه 20 ریشه می گیرد  اما به تدریج طبقات سنتی از خواب بیدار شدند و درگیر مبارزات گردیدند. در هر حال انقلاب ایران همان طور که احمد اشرف گفته است در نهایت محصول اتحاد و اعتراض طبقات سنتی و طبقات متوسط و مدرن بوده است. سازمان دهی اعتراضات تنها در شهرهای بزرگ ممکن شده است. به گونه ای که  انقلاب ایران را جامعه شناسان سیاسی انقلابی شهری دانسته اند.

اما آیا معنای این گفتار این است که روستاییان موافق رژیم پیشین بوده اند؟ چنین نتیجه گیری نادرست بنظر می آید بلکه بیشتر باید روستاییان را محافظه کار دانست تا موافق نظم موجود. اگرچه به دلیل فقدان دسترسی های گفتمانی چه قبل و چه بعد از انقلاب هرچه از مرکز به پیرامون نزدیکتر می شویم هژمونی گفتمان سیاسی غالب بیشتر می شود اما در عین حال طبقات سنتی و همچین روستاییان علاقه چندانی به بروز اعتراضات ندارند و فایده چندانی در آن نمی بینند. ای بسا به تدریج تحت تاثیر قدرت تلویزیونی و رسانه ای قدرت حاکمه بتواند نارضایتی را به رضایت بدل سازد و امکان اعتراض را منتفی سازد.

3.  طبقه متوسط به دلیل دسترسی به گفتمانهای رقیب (از طریق ماهواره و اینترنت ) کمتر تحت تاثیر گفتمان غالب قرار می گیرند.به همین دلیل  نارضایتی به عنوان یک جریان دائمی در بستر طبقات متوسط باقی می ماند. از سوی دیگر  دموکراسی تنها برای طبقه متوسط معنا دار است و بخشی از ارزشهای طبقات جدید محسوب می شود.  همین طبقات متوسط(طبقه بر آمده از تحصیلات، اشتغال مدرن و سبک زندگی مدرن) هستند که به دلیل عدم تجانس با زندگی سنتی پیشین و طبقات سنتی در پی باز اندیشی در تمامیت زندگی خود بر آمده اند و ارزشهای جدید را بر ارزشهای گذشته خود ترجیح می دهند. به دلیل خصیصه های موجود در این طبقات به تعبیر جامعه شناسان سیاسی، جنبشهای جدید اجتماعی  تنها بر طبقات متوسط تکیه دارند.

4. اعتراض در قالب جنبشی اجتماعی یک اقدام مدنی و مدرن است. همه کسانی که از اعتراضات پیش از عصر مدرن سخن گفته اند بیشتر از شورش نام برده اند تا جنبش اجتماعی. شورشها در معنای جامعه شناختی آن به رفتارهای جمعی(هیجانی و بدون برنامه) نزدیک است در حالی که جنبش اجتماعی اهداف متعالی چون دموکراسی و آزادی را در سر می پرورانند و تا اندازه زیادی سازمان یافته و با برنامه هستند.

همان طور که گفتم طبقات سنتی و شهرهای کوچک تنها از طریق همرنگی با جماعت و در لحظات آخر تنها به اعتراضات مدنی می پیوندند. آنها با شورشها و رفتارهای هیجانی تر قرابت بیشتری احساس می کنند اما محافظه کاری موجود در آنها موجب کنترل چنین اقداماتی در آنها می شود.

اعتراضات شکل گرفته بعد از انتخابات در ایران به این دلیل یک شورش و رفتار هیجانی نبود که مشخصات رفتارهای هیجانی صرف را نداشت. اگرچه برای اعتراضات مدنی نیز وجود عناصر عاطفی و هیجانی ضروری است اما مثلا اعتراض سکوت در خیابانها خود نشانه ای بر این بود که چنین حرکتهای اعتراضی آگاهانه به دنبال تمایز بین خود و فرصت طلبان است. جنبش مردمی به خوبی آگاه بود که خشونت و بلوا به معنای سرکوب آسان است. به همین دلیل برخی دوست داشتند چنین اعتراضات مدنی و آرامی به شورش و بلوا کشیده شود. بنابراین اعتراض مدنی طبقه متوسط شهری در ایران اهدافی مشخص را دنبال می کرد و محدود به اهداف مورد نظر خود بود. این اعتراض در چارچوب قواعد تعریف شده انجام شد و به هیچ وجه نوعی نافرمانی مدنی محسوب نمی شود. برای اینکه این اعتراض علیه اجرای قانون نیست بلکه بر علیه عدم اجرای صحیح قوانین و عدم شفافیت مجریان مبتنی است.

۵. هیچ دلیل نظری و عملی در دست نیست که فقدان نارضایتی را در روستاها و شهرهای کوچک اثبات کند اما در عین حال می توان با مشاهدات و گفت و گوها بخشی (هرچند کمتر از شهرهای بزرگ) از نارضایتی را در این مناطق نیز مشاهده کرد اما همان طور که بیان شد جامعه ایران جامعه ای شهری است و نه روستایی، دیگر اینکه جنبشهای اجتماعی و اعتراضات مدنی بر شهرها و بر طبقه متوسط تکیه دارند و نه روستاها و سوم اینکه بروز و تجلی نارضایتی در قالب اعتراضات به دسترسی آزاد تر اطلاعات نیاز دارد که شهرهای کوچک تر ما از امکان کمتری در این خصوص برخوردارند. حرف پایانی من این جمله است که عدم ظهور اعتراض به معنای فقدان نارضایتی نیست!