جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت!

 

این  مطلب را با عنوان طبقه متوسط به عنوان اقلیت فرهنگی در  تیرماه 86 در وبلاگ گذاشتم. امروز خواستم چیزی بنویسم به این نوشته رجوع کردم. از انجا که ارشیو وبلاگ  به کلی از میان رفته است این نوشتار را به بحث ما موضوعیت داشت دوباره گنجاندم.

 

 

 

دوست دارم آنچه راجع به  طبقه متوسط فکر می کنم با شما در میان بگذارم. طبقة متوسط سرنوشت عجیبی در ایران داشته است. فکر می کنم نوعی نگاه تحقیر آمیز در رسانه های پرقدرت ما(چون تلویزیون) همیشه پیش روی این طبقه بوده است. طبقه متوسط همیشه(چه قبل و چه بعد از انقلاب) در معرض اتهام بوده است. البته حالا نمی خواهم راجع به وجود بستة مفهومی به نام طبقه متوسط بحثی ریشه‏ای مطرح کنم. اما فقط می خواهم زاویه دید خودم را راجع به موقعیت آن در جامعه ایران بیان کنم. من بهترین مفهومی که برای توصیف طبقه متوسط در ایران پیدا کردم مفهوم اقلیت فرهنگی است.  اقلیت در معنای جامعه شناسی آن به گروه زیر سلطه اشاره دارد.در این معنا اقلیت را به لحاظ عددی بکار نمی بریم بلکه بر مبنای موقعیت آن در ساختار قدرت (یا به بیان دارندروف اقتدار) معنا می کنیم. در دهه‏های اخیر معنای اقلیت فراتر از برداشت سیاسی و اقتصادی رفته است و معانی فرهنگی گسترده‏ای یافته است. موضوع اقلیت‏های اجتماعی(قومی، مذهبی، جنسی) پژوهشگران زیادی را به خود مشغول داشته است اما مفهوم اقلیت فرهنگی و ارتباط قرار دادن آن با طبقة متوسط رویکردی جدید است که کمتر در آن باب کار شده است. به این معنی من طبقه متوسط را اقلیت فرهنگی و گروهی فرودست فرض می‏کنم. اینکه طبقة متوسط اقلیت باشد بسته به نوع جامعه فرق خواهد کرد. در جامعه اشراف سالاری، طبقة متوسط به جرم پدید آوردن اشکال جدید زندگی(هنر، موسیقی و ...) طرد می‏شوند. بسیاری از صاحب‏نظران مطالعات انتقادی طبقة متوسط را گروهی آلت دست طبقة سرمایه داری و بی هویت فرض کرده‏اند.در برخی جوامع مسئله اقلیت‏های اجتماعی ـ اقتصادی نقش مهمتری بازی می‏کند و مثلا موضوعاتی چون تبعیض نژادی، مسئله فقرا یا تبعیض جنسیتی.

طبقة متوسط به این دلیل بخشی از اقلیت فرهنگی محسوب می‏شود که در جامعه ایرانی ما به عنوان «قشر دوم» یا «شهروند درجة دوم» محسوب می شود. گروهی که فاقد اصالت است، گروهی که به سنت‏ها پشت کرده و شادباشانه به استقبال فرهنگ غربی رفته.

اگر رسانه ها بخواهند گروهی را به عنوان مروج فرهنگ غرب نشان دهند، اگر بخواهند برای تهاجم فرهنگی مصداق بیابند، اگر بخواهند از پوشش‏های نامقبول نشانی بیاورند، اگر بخواهند افکار منحط غرب را مثال بزنند، اگر بخواهند عمال دست غرب را در سریال‏ها نمونه بیاورند و.... بی شک طبقه‏ای نخواهد بود جز طبقة متوسط.

کل سیاست‏های فرهنگی خصوصا در بیست سال گذشته با هدف مدیریت و کنترل این طبقه تدوین شده‏است. اما چه چیزی در این طبقه متوسط وجود دارد که این همه برای جامعه سنت  ـ محور ایرانی خطر آفرین تلقی شده است؟

شاید مفهوم مصرف بتواند راهی برای تامل بیشتر برای ما بگشاید.مصرف همان چیزی است که زیربنای هر دگرگونی اجتماعی فرهنگی در زمانه ماست و البته همین مصرف امری است که از کنترل حاکمان و قدرتمندان خارج است، مصرف به دموکراسی اجتماعی کمک می‏کند، مصرف امکان انتخاب فردی را باز می‏گذارد( و انتخاب که خود از عناصر مهم دموکراسی است)، مصرف تنوع می‏آفریند و به کثرت‏گرایی دامن می‏زند، مصرف نو آوری می‏کند، مصرف از سنتها فراتر می‏رود، مصرف تغییر ایجاد می‏کند، مصرف مد سازی می‏کند و این همه یعنی جامعه سنت ـ محور ایرانی از طریق مصرف آن چیزی می شود که سنت گرایان و محافظه‏کاران به آن تمایل ندارند.

همین مسئله است که طبقه متوسط این همه زیر ذره بین رفته است، از خوراک و پوشش تا افکار و اندیشه‏های این طبقه مسئله آفرین فرض می شود. ما در زمانه‏ای زندگی می‏کنیم که سبک زندگی(اگر سبکی در میان باشد) طبقات پائین( والبته سنتی مذهبی) به مثابه ایدئولوژی  خود را بر طبقات متوسط و مدرن تحمیل کرده است.در رسانه ها آن چیزی که ایده‏آل و مطلوب بازنمایی می شود همانا زندگی گروهای مذهبی ـ  سنتی جامعة ایرانی است. گویا تنها این شکل از زندگی است که با تهاجم فرهنگی غرب مبارزه می‏کند و راه نجات جامعه ما همشکلی کل جامعه با این شکل ایدئولوژیک زندگی است!