جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

در باب جوانمرگ شدن چیزها

 

 

ویرانه به عنوان شکل حاضرِ زندگی گذشته، پدیده ای است که زیمل در باب آن نوشته است. در اینجا نیز چشمانِ زیمل دیالکتیکی است اما زمان در این نگاه دیالکتیکی نقش مهمی بازی می کند: ویرانه هم به گذشته تعلق دارد و هم به اکنون، در عین حال با آنچه در گذشته بوده است تفاوت دارد(شکل حاضر زندگی گذشته). تقابل دومی که زیمل در این مقاله در می افکند تقابل میان نیروهای مداخله گر آدمی در طبیعت و نیروهای مقاومت کننده طبیعت بر کار آدمی است.در اینجا ویرانه تجلی انتقام طبیعت از کار آدمی تلقی شده است.

اما گونه های دیگری از ویرانه نیز وجود دارند که در کار زیمل توجه نشده است. منظور من ویرانه هایی است که نه محصول قهر طبیعت بلکه محصول قهر آدمی اند. ویرانه هایی که نه صرفا از مصالح سنگ و سیمان بلکه از مصالح قوانین و مقرارت و نهادهای اجتماعی و سرمایه های انسانی به وجود آمده اند. فرد ایرانی بیشتر از دیگر آدمیان با این گونه از ویرانه آشنایی دارد. به تعبیر خیامی اش،  انسان ایرانی بسان کوزه گری دائما در کار ویران کردن و ساختن مجدد جام لطیف دست ساخت خود است. در اینجا سخن از خشم طبیعت بر نیروهای انسانی نیست بلکه از خشم نیروهای جدید انسانی بر نیروهای نیاکان و گذشتگان خود حکایت می کند.  تاریخ ایران پر است از خشم و  ویران سازی علیه آنچه که پدرانمان به مثابه دیگران ساخته اند. به تعبیر آل احمد -   در کتاب غربزدگی  - هر تمدنی بر ویرانه های تمدن گذشته استوار شده است و از نقطه صفر کار خود را شروع کرده است.

نکته دیگر در اینجا با به تقابل کشاندن فاصله زمانی گذشته و حاضر در تحلیل زیمل روشن می شود. ویرانه  نزد زیمل اکنونیتِ گذشته است. در عین حال، هم گذشته و هم  اکنون را در خود جای داده است. اما فرد ایرانی با ویرانه هایی مواجه است که  نه « اکنونِ گذشته»  بلکه« اکنون - گذشته» است. به این معنا که به گذر زمان نیاز نیست تا گذشته به اکنونیتی برسد تا بدان ویرانه نام نهیم بلکه اکنون ما در عین اکنونیت، گذشته نیز هست. شاید این تحلیل را با این عبارت زیمل بهتر درک کنیم که کودک در حین تولد در واقع سالخورده نیز شده است.  اینچنین است که  برای فرد ایرانی هرچیزی قابلیت ویرانه شدن را دارد. حتی چیزهایی که هنوز متولد نشده اند مرگ را تجربه می کنند، سنتهایی که هنوز شکل نگرفته اند جای خود را به سنتهای سست دیگری می دهند، سرمایه های انسانی بالغ نشده، سالخورده می شوند و به کنار نهاده می شوند.  شاید با این توضیح بهتر بفهمیم که چرا گذشته تا این میزان در ایران از اهمیتی تناقض آلود برخوردار است. از یکسو گذشته همیشه با احترام یاد شده است و بر مبنای گذشته، نداشته های تمدنی خود را توجیه کرده ایم و از دیگر سو براین ادعایم که کار را باید از نو بیاغازیم و در این نوکاری، با کتمان گذشته و دستاوردهای نسلهای پیشین تمایز منحصربفرد خود را به نمایش می گذاریم. این ویرانه تاریخی هم مورد تکریم است و هم تحریم.   گذشته هم دوست داشتنی است و هم نفرت انگیز، هم مقدس است و هم طاغوتی - اشرافی! . بنابراین،« اکنون -گذشته» چیزی نیست جز مجموعه ویرانه هایی که بنا بود آینده را بسازند وبدین ترتیب، آینده  نیز چیزی بیشتر از گذشته نخواهد بود.