جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

سنت اباذری و علوم اجتماعی ایرانی

این یادداشت به افتخار  یوسف اباذری و به مناسبت جلسه تقدیر از زحمات او که فردا (روز یکشنبه ساعت ۵ ) در دانشکده علوم اجتماعی  برگزار می شود (برای چاپ در ویژه نامه ای به همین مناسبت) تنظیم شده است. جلسه مذکور به همت بچه های انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده برگزار می شود. یادداشت نیز در پاسخ به چهار سوال مصاحبه در اینجا امده است.

 

 

 

1. علوم اجتماعی ایرانی ملغمه ای از اشکال متعدد پوزیتویستی علوم اجتماعی  است. مجموعه علوم اجتماعی موجود  در ایران را تنها با تعبیر علوم اجتماعی شبه پوزیتویستی می توان یاد کرد. این شکل از علوم اجتماعی گرچه وامدار سنت فرانسوی و در لایه های دیگر سنت ساختی کارکردی امریکایی است اما در تعهدات به پیش فرضهای یک علم اجتماعی پوزیتویستی هرگز متعهد نبوده است. در واقع علی رغم سودمندی هایی که در عرصه اجتماعی ایران داشته است نتوانسته است سنتی جامعه شناختی را پی بریزد. اباذری همواره به چنین سنتی انتقاد داشته است. مهمترین انتقاد وی  فقدان برنامه پژوهشی در علوم اجتماعی ایران است. این همان جایی است که اباذری در تعلیم دانشجویان خود از آنجا آغاز کرده است. شاگردان اباذری در مقاطع تحصیلات تکمیلی اولین تاکیدی که از استاد می آموزند اندیشیدن در برنامه پژوهشی خاص است. هیچ گاه از یاد نمی برم زمانی را که استادانی به ما اصل فراغت ارزش دورکیم را آموزش می دادند، اباذری با توجه به سنتهای هرمنوتیکی و انتقادی علوم اجتماعی  چنین اصلی را مورد انتقاد قرار می داد و بر داشتن سنت نظری خاص تاکید می کرد. این چیزی بود که ما از اباذری یاد گرفتیم و بعدها جرئت ابراز آن را در علوم اجتماعی شبه پوزیتویستی ایرانی پیدا کرده ایم.

 

2. سنت نظری اباذری جایی میان فلسفه و نظریه اجتماعی است. نظریه اجتماعی در معنای عام آن و فلسفه به معنای خاص آن! در سنت نظری او، تامل درباب پدیده های خرد در نهایت به تامل در باب کلیت جامعه منجر خواهد شد. چنین تامل دیالکتیکی با تاملات فلسفی- متافیزیکی به کل متفاوت است. تحت تاثیر سنت زیملی _ بنیامینی،  اباذری جزئیات و دقایق زندگی روزمره را با نگاهی انتقادی مورد تامل قرار می دهد. بنابراین از یکسو تحت تاثیر سنتهای تفسیری علوم اجتماعی، معنا در کانون تبیین های نظری او قرار می گیرد و از دیگر سو تحت تاثیر سنت انتقادی، نقد چارچوبی برای تحلیل وی فراهم می سازد. چنین علوم اجتماعی انتقادی همان است که هابرماس در معرفت و علائق بشری گوشزد کرده است به گونه ای که تبیین، فهم و نقد سه حلقه در هم متداخل در بینش نظری وی محسوب می شوند.

به این معنا علوم اجتماعی انتقادی در معنای هابرماسی اش کلید فهم  دیدگاههای او محسوب می شود. اما از آنجایی که از جایگاه علوم اجتماعی  انتقادی در ایران پرسش کرده اید باید بگویم که اباذری، علوم اجتماعی انتقادی را در ایران اهلی کرد. این سنت نظری بیشتر سنتی غیر دانشگاهی بود و چنانچه در مصاحبه اخیر فرهادپور در روزنامه شرق نیز منعکس شده است سنتی ضد اکادمیک هم محسوب می شود. نظریه انتقادی در ایران بیشتر در حلقه روشنفکری و مطبوعات هم خانواده با آن انعکاس یافته است. گرچه زحمات روشنفکران منسوب به حلقه انتقادی در ایران به واسطه ترجمه و تالیف کتابهایی در این حوزه  شایسته تقدیر است اما باید اعتراف کرد که اباذری از معدود کسانی بوده است جای نظریه انتقادی را در اکادمی ایران باز کرده است. تدریس دروس مطالعات انتقادی در مقاطع مختلف موجب شده است که جریان دیگری در کنار علوم اجتماعی شبه پوزیتیستی شکل بگیرد. سخن از ناکامی ها و مشکلات موجود در پیش روی سنت انتقادی در ایران خود زمان دیگری می طلبد اما علی رغم تلاش دانشمندانی چون اباذری این سنت نتوانسته است کارآمدی خود را به موازت پروژه علوم اجتماعی شبه پوزیتویستی در مواجهه با پدیده های اجتماعی پیش ببرد. من فکر می کنم علوم اجتماعی انتقادی در ایران بیش از آنکه هابرماسی باشد تحت تاثیر نسلهای اولیه ان یعنی آدرنو و هورکهایمر است. در این سنت آنگونه که  من می فهمم نوعی گریز از تببین های علمی و بی اعتقادی مطلق  به پایه های علم اثباتی وجود دارد در حالی که سنت هابرماسی پذیرای فهم مبسوط تری از علم اجتماعی است و رویکرد منطقی تری با دنیای علوم اجتماعی پوزیتویستها دارد.  این سنت انتقادی ممکن است بتواند به "حل مسئله" [1] آنگونه که اباذری نگران است با دقت بیشتری بپردازد.

3. اباذری اگرچه یک استاد دانشگاه بوده است اما سهم وی در عرصه روشنفکری کم از عرصه دانشگاهی نبوده است. گاهی بنظر می رسد که او بیشتر روشنفکری با موقعیت دانشگاهی بوده است به گونه ای که بیشتر تاثیراتش بر قشر دانشجویان از بیرون آکامی بوده است.  طیفی زیادی از دانشجویان در دانشگاهها و رشته های دیگر از خلال کارهای روشنفکرانه او با وی آشنا شده اند. ارتباط او با روزنامه ها اگرچه مستمر نبوده است اما  پرنفوذ بوده است. اما مهمترین نقش روشنفکری اباذری را می توان در حلقه ارغنون جست و جو کرد.  تاثیر فصلنامه ارغنون بر فضای روشنفکری جامعه بی نظیر بوده است. ارغنون همزمان فضای روشنفکری و فضای دانشگاهی را  از خود متاثر ساخت. من تصور می کنم حلقه ارغنون  و تاثیرگذاری آن بر جامعه را تنها می توان در کنار تاثیرگذاری حلقه کیان می توان فهم کرد. این دو طیف روشنفکران که دراین دو حلقه جای گرفته بودند شکل گیری تحولات فکری در سالهای بعد را رقم زده اند.

4. از من خواسته اید تا فردی که همه را از صافی نقد خویش می گذراند مورد نقد قرار دهم و این کار آسانی نیست. به خصوص آنکه  اگر بخواهیم به همان شیوه بی رحمانه نقد وی روی آوریم جایی برای تنفس باقی نمی ماند. اجازه بدهید در نقد اباذری از شیوه نقد وی اغاز کنم. نقد اباذری ویران گر است، زلزله ای 10 ریشتری است که ابتدا بنظر می رسد که بخاطر بنیانهای سست اندیشه رقیب این ریزش رخ داده است اما نیک که بنگریم می بینیم قدرت زلزلزله ویرانگر بوده است. علی رغم شخصیت اصلاح طلبانه اباذری در عرصه سیاسی و محافظه کاری خاص نهفته در شخصیت وی، روش نقد وی انقلابی است و گویا اساسا بنا را  بر مرگ رقیب  می گذارد. روش انتقادی  وی بنظر می رسد از راه تخریب مداوم پیش می رود. ممکن است کسی بپرسد که از پس این ویرانی ، آبادی نهفته است یا خیر؟

 دومین انتقاد من به اباذری به سنت شفاهی وی مربوط می شود. اباذری بیشتر گوینده است تا نویسنده. بیشتر دانشجویان از گفتارهای او متاثرند. او کمتر نوشته است اگرچه نوشتارهای اندک وی تاثیرات زیادی داشته اند. دانشجویانی که از دور و از طریق نوشته های او با وی مرتبط شده اند همواره از قلت فعالیتهای نوشتاری وی شکوه کرده اند.

سومین انتقاد من بر می گردد به فقدان برنامه پژوهشی منسجم در سنت اباذری. اباذری از معدود جامعه شناسان ایرانی است که توانسته است حلقه ای از شاگردان را به طور مستمر در کنار خود بازتولید کند اما جدای از روح کلی مشترک حاکم بر این حلقه، برنامه پژوهشی منسجمی در بین آنها  شکل نگرفته است.

 

 



[1]  - - نامه علوم اجتماعی شماره 21 صص 303-318.