جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

توضیحی بر تحلیل مبتنی بر طبقه متوسط در ایران(3)

 

تحلیل طبقاتی در مورد جامعه ایران چگونه می تواند باشد؟ به عبارت دیگر چه نوع تقسیم بندی طبقاتی از جامعه ایران می تواند مطلوبتر باشد؟ پاسخ به این سوال آسان نیست و من هم پاسخی روشن در این مورد ندارم. تصور می کنم جامعه ایران جدید، محصول تعامل دو شکل از طبقات است. طبقات سنتی و طبقات مدرن. اگرچه طبقات مدرن بخش مهمی از زندگی مدرن ایرانی را شکل می دهند اما برخی از مهمترین طبقات سنتی هنوز اینجا و آنجا پا برجا هستند. برای مثال من طبقه روحانیت در ایران را بخشی از طبقات سنتی می دانم که از گذشته باقی مانده است. همین طور نشانه هایی از طبقه تجار و بازاریان سنتی هم دیده می شود. اما در هرصورت با توجه به جابجایی موقعیت روستا و شهر ظرف چهل سال گذشته طبقاتی که در شهر پدید آمده اند بیشتر در دل طبقه متوسط می گنجند. همین طور طبقه کارگران یقه آبی نیز در ایران طبقه مدرن اند اما با طبقه متوسط متفاوت اند.

نکته مهم این است که افرادی که از طبقه مدرن بر می خیزند ضرورتا با ارزشهای مدرن احساس سازگاری نمی کنند. جابجایی طبقاتی و مدرن سازی در ایران با سرعت به وقوع پیوسته، آدمها ممکن است در طبقه متوسط جای گیری شده باشند اما همچنان با ارزشهای طبقه سنتی زندگی کنند یا اینکه ترکیبی از ارزشهای سنتی و مدرن را پدید آورده باشند. وقتی از جایگیری در طبقات مدرن سخن می گوییم منظورما مشخص است یعنی اینکه آدمها از تحصیلات یا آموزش مهارتهای شغلی برخوردارشدند، در مشاغلی مشغول بکارند که از دل نوسازی برآمده است، با عناصری از زندگی شهری همنوایی پیدا کرده اند. چنین آدمهایی ممکن است به واسطه نوع مشاغلی که دارند و درآمدهی ثابتشان و همین طور آموزشهایی که دیده اند در سلک طبقه متوسط باشند اما برای ما مصرف و سبک زندگی که معرف نوع ارزشهای زندگی فرد است از اهمیت اساسی برخوردار است. در هرصورت طبقه متوسط طبقه ای مصرف گراست، چرا که امروزه مصرفگرایی حتی به زندگی روستاییان ما هم سرایت کرده است. اما منظور من از مصرف در جمله بالا با مصرف گرایی متفاوت است. در بحث مصرف طبقه متوسط به طور خاص مصرف فرهنگی مورد نظر است. نوعی از  مصرف فرهنگی با سبک زندگی افراد عجین است. من معتقدم که مصرف فرهنگی پایدار می تواند نشانه هایی برای ارزشهای زندگی فرد باشد. به عبارت دیگر از طریق مصرف فرهنگی مستمر و پایدار فرد می توان در باب جهت گیری های ارزشی وی قضاوت کرد.

مجدد این سوال را مطرح می کنم که آیا تقسیم بندی جامعه ایران به سه طبقه بالا، متوسط و پایین رواست؟ اگر رواست  مصداق طبقه بالا در ایران کدام طبقه یا طبقات هستند؟ طبقات پایین کدامند؟ و در نهایت طبقات سنتی را در کجا جای دهیم؟ 

 پیش از این هم گفته ام  تقسیم بندی طبقاتی جامعه براساس طبقات بالا، متوسط و پایین نارساست  چرا که گروه بندی هایی از آدمها و طبقات را در خود جای نمی دهد. علاوه بر ان ما مصادقی از طبقه بالا انچنانکه در جامعه غربی از آن سخن رفته است(طبقه اشراف) نداریم. به جای آن می توانیم از طبقات متوسط بالا، متوسط متوسط و متوسط پایین صحبت کنیم. اما با وجود این من تقسیم طبقه بندی  صرفا عمودی جامعه را  مطلوب نمی دانم بلکه طبقه بندی افقی جامعه در اینجا به خصوص در مورد طبقه متوسط می تواند به ما کمک کند. کالبد شکافی طبقه متوسط در این پست مد نظر من نیست. من لایه های متعددی را از طبقه متوسط شناسایی کرده ام که برخی هم عرض هم در جامعه قرار می گیرند. بنابراین در چنین مواردی از تقسیم بندی افقی طبقاتی نام می برم.

به هرحال در پاسخ به نقد آقای محدثی باید بگویم که سرمایه اقتصادی تنها یک عامل تعریف طبقات متوسط است. وقتی پای دیگر سرمایه ها( برای مثال سرمایه فرهنگی) به میان می آید تقسیم بندی های افقی و عمودی زیادی درون طبقات متوسط شکل می گیرد. من برای توضیح آن بخش از طبقات متوسط که میان دو نوع ارزشهای سنتی و مدرن پل زده اند مفهوم سرمایه مذهبی را هم افزودم که تصور می کنم توضیح دهنده جهت گیری متفاوت این لایه(محافظه کارانه) با سایر لایه های پیشروتر طبقه متوسط است.

در پایان به چند نکته دیگر در باب انتقادات دکتر محدثی اشاره می کنم.

1.      ابتدا اینکه دکتر محدثی تاکید داشتند که  مفهوم طبقه  خواهی نخواهی بر لایه بندی جامعه دلالت دارد ما هم با ایشان هم عقیده ایم اما ایده طبقه متوسط ضرورتا یک شکل از لایه بندی از جامعه را به پیش رو نمی نهد. منظورم این است که این لایه بندی می تواند برحسب شکل و درجه پیچیدگی و مدرن بودن جامعه متفاوت باشد. بنابراین نمی توان گفت که هرکس از طبقه متوسط سخن گفت ضرورتا به دوشکل طبقه پایین و طبقه بالا هم باید معتقد باشد. ما در این نوشتار در باب ضعف تقسیم بندی سه گانه طبقاتی از جامعه ایران هشدار داده ایم.

2.      دکتر محدثی تاکید داشته اند که طبقه بر نوعی همسانی و وحدت دلالت دارد . آری اما باید توجه  داشت که مفهوم طبقه متوسط حتی نوع همسانی را هم تغییر داده و وحدت ساده در طبقات سنتی را به وحدت پیجیده ای بدل کرده است که ضامن تفاوتهای درون طبقاتی است. یعنی افراد عضو طبقه در همه چیز با هم مشابه نمی اندیشند اگرچه شباهتهای خویشاوندی میان آنها برقرار است.در اینجا طبق رویکرد ویتگنشتاینی به جای تعریف ماهوی و ذاتی بر نوعی مشابهتهای خویشاوندی تاکید می شود. گروهها و دسته هایی که از نوعی مشابهتهای خویشاوندی و نه فلان و بهمان مولفه ذاتی برخوردار باشند در سلک طبقه متوسط یا هر نوع طبقه دیگر جای می گیرند. بنابراین تعریف قطعی مارکس جای خود را به تعریف مسامح آمیز تر ویتگنشتاینی می دهد.همین نکته اتفاقا مفهوم وحدت پیچیده را در طبقه متوسط توضیح می دهد. من هم با محدثی موافقم که هرنوع لایه بندی و طبقه بندی بر همسانی درون آن عناصر دلالت دارد اما نباید این همسانیها را حداکثری  و به معنای فقدان تفاوتها فرض کرد. به همین معنا من معتقدم یک جور طبقه متوسط وجود ندارد بلکه گونه های مختلفی از طبقه متوسط در ایران وجود دارد که در صورت نیاز در فرصتهای دیگر به تشریح ان خواهم پرداخت.

3.        اما این سوال همچنان باقی است که آیا در کنار طبقات متوسط اشکال دیگری از طبقات وجود دارند؟ پاسخ مثبت است. یکی از این پاسخها می تواند اشکالی از طبقات سنتی را شامل شود. اما علاوه بر آن می توان نشان داد که در جامعه ایران نیروهای اجتماعی از طبقات سنتی می توانند به جرگه طبقات متوسط درآیند. همین طور طبقات کارگری هم می تواند در کنار طبقات متوسط حضور داشته باشند.  سخن آخر آنکه، من فکر می کنم کلمه متوسط در اینجا دیگر به معنای طبقه حد وسط نیست و از معنای خاستگاه اولیه خود خارج شده است و این دال به مدلولی متفاوت از مدلول نخستین خود(غرب قرن نوزده) ارجاع دارد و شاید به قول محدثی طبقه متوسط دیگر طبقه به معنای دقیقش نباشد.