جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

توضیحی بر تحلیل مبتنی بر طبقه متوسط در ایران(1)

 

بوردیو در جایی تاکید می کند که یکی از مشکلات بزرگ جامعه شناسان همواره این بوده است که چگونه تلاش کنند در دام دو توهم گرفتار نشوند. یکی توهم  رویاروی دیدن خود با "پدیده ای بی نظیر" و دیگری بدیهی پنداشتن پدیده حادث شده با تحلیل " همیشه همین طور بوده است". به عبارت دیگر، گاهی جامعه شناسان با شوق و ذوق اعا می کنند که با پدیده شگفت انگیزی روبرو شده اند واین پدیده را با دیدگاههای موافق نظریه خود توضیحی مبسوط می دهند. گاهی ممکن است به این توهم دچار شوند که با پدیده ای کاملا بی اهمیت روبرو هستند. در تحلیل پدیده متاخر در ایران نیز چنین هشیاری ای ضرورت دارد. نه آن را باید بی نظیر و شگفت انگیز دانست و نه بی اهمیت و بدیهی. پیش از این، در تحلیل رخداد دوم خرداد چنین شتابزدگیهایی  مشاهده شده است اما هشت سال بعد اتفاقی افتاد که آن تحلیلهای خوشبینانه را که حول خواست عمومی دموکراسی متمرکز بود به سراب مبدل ساخت.در هرصورت ناکامی رخ داده در تحلیلهای دوم خرداد می تواند به دو شکل توضیح داده شود.یکی آنکه تحلیلها درست بوده است اما دیدگاه مردم ظرف هشت سال تغییر کرده است(نظریه جامعه سیال) و دوم اینکه واقعیت و مردم تغییری نکرده اند بلکه نظریه ها نتوانستند واقعیت دوم خرداد را درک کنند و از همان ابتدا درک نادرستی از وضعیت موجود داشته اند. به نظر من حالت دوم متصورتر است.آنچه می دانیم این است که رخدادهای اجتماعی نظریه مند پدید نمی آیند به این معنا که رخدادهای اجتماعی همراه با توضیح نظریه خود متولد نمی شوند و این ما هستیم که لباس نظریه را برقامت این رخدادها اندازه می گیریم. بدین ترتیب، یک رخداد اجتماعی در چارچوب یک تحلیل جامعه شناسانه به تمامی در نمی گنجد  و  دیدگاههای نظری در بهترین حالت تنها می توانند بخشی از واقعیت مورد نظر را توضیح دهند.

با این توضیح بدین جمع بندی می رسم که تحلیل طبقاتی  یک رخداد اجتماعی یا تحلیل مبتنی بر مفاهیم دیگر هرکدام وجهی از واقعیت را بازنمایی می کنند و هیچ وقت توضیح رخداد اجتماعی سیاسی حین و بعد از انتخابات در یادداشتهای من به این معنا نبود که معتقد باشم این دقیقا  همان چیزی است که رخ داده است.

ادعای من در یاداشتهای گذشته این بوده است که از بعد  تحلیل طبقاتی  جنبش اجتماعی سیاسی اخیر صرفا بر طبقه متوسط تکیه دارد و نشانه های دیگری که خارج از این طبقه یافت می شود حاشیه ای و کم اهمیت است. اما هنگامی که از تحلیل مفهومی چون طبقه متوسط بهره می جوییم از محدودیتها و ظرفیتهای نهفته در این مفهوم نیز برخوردار می شویم. به همان اندازه که تحلیل مبتنی بر دوگونه اسلام سبز و اسلام سیاه می تواند جنبه هایی از واقعیت را فروکاهد و عرصه هایی را مغفول نهد(مثلا گروههایی که در این جنبش هستند و اساسا هیچ تعلق مذهبی نیز ندارند چگونه باید تحلیل شوند؟)  تحلیل مبتنی بر طبقه متوسط نیز از این تقلیل گرایی ایمن نیست. در هرصورت هر تحلیلی بخشی از واقعیت را روشن می سازد و نه تمامی جوانب را.

همان طورکه گفتم طبقه متوسط می تواند مدلی برای تحلیل جنبش اجتماعی اخیر فراهم کند.برخی به اشتباه انتقاد می کنند که چیزی به نام طبقه متوسط در واقعیت جامعه ایران وجود ندارد.  این گونه نیست که گمان کنیم  مفاهیمی چون طبقه و طبقه متوسط خود بخشی از واقعیت هستند در واقع چیزی به نام طبقه در خارج از ذهن  ما وجود ندارد. واقعیت اجتماعی موجودیتی خارجی دارد اما برساخته های جامعه شناسان موجودیتی خارجی ندارد بلکه موجودی برساخته ذهن جامعه شناس است که براساس آن بر واقعیت مهار می زند و اگر بتواند  واقعیت  را  با آن مفهوم شکار کند به تشریحش می پردازد. طبقه و همین طور طبقه متوسط مانند هر برساخته اجتماعی دیگری نه یک واقعیت عینی بلکه مفهومی تحلیلی است. بنابراین طبقه واقعیت عینی نیست که آن بیرون وجود داشته باشد به گونه ای که باید آن را به چنگ در آوریم. تلقی ای که برخی با آن تصور می کنند این واقعیت یا این موجود در غرب متولد شده و در ایران متولد نشده است. طبقه مانند هر برساخته دیگر در هیچ جا متولد نشده است بلکه به عنوان مفهومی تحلیلی یا می تواند واقعیتهای موجود در جامعه را توضیح دهد یا در برابر ان ناتوان است. در واقع باید از کاربرد پذیر بودن یا کاربرد ناپذیری چنین مفاهیمی سخن گفت. دانشمندانی چون بوردیو اعتقاد دارند جامعه غربی آنچنان تغییر کرده و آنچنان این واقعیت اجتماعی متحول شده که دیگر مفهوم طبقه مارکسی حریف واقعیات جدید نیست. بدین ترتیب مفهوم میدان و یا انواع سرمایه های مورد نظر وی جایگرین ناکامی های مفهوم طبقه شده است. اگر چنین باشد مفهوم سبک زندگی و مصرف موضوعیت بیشتری از مفهوم طبقه مارکسی می یابد. چنین مفاهیمی نیز با مفهوم طبقه متوسط قرین ترند تا مفهوم طبقه.

بدین معنا که آنچه ما طبقه متوسط می نامیم ما به ازای خارجی  ندارد بلکه واقعیتهایی در بیرون وجود دارد که ما بر آن نام طبقه متوسط می نهیم. برای مثال، گروههای نوپدیدی که محصول فرایند مدرن سازی در ایران بوده اند طبقات جدید نام گرفته اند. این طبقات جدید  البته مساوی با طبقه متوسط یا طبقات متوسط نیستند. طبقه کارگر صنعتی نیز طبقه جدید است اما اگر این طبقه به یقه آبی ها و مشاغل دون  رتبه اشاره داشته باشد نمی تواند در زمره طبقه متوسط باشد. طبقه متوسط بخشی از نیروهای جدیدی است که محصول شهرنشینی، مشاغل جدید، و سبک زندگی و مصرف است. بله درست است که طبقه متوسط را باید در جوامع شهری یافت اما همه بخش جوامع شهری طبقه متوسط نیستند و اگرچه بخش عظیم آن را شامل می شود.