جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

شرح اینقدر کفایت

وبلاگ عرصه مختصر نویسی است و همین مختصر نویسی گاهی بر سوء تفاهمات می افزاید. از جمله در بندی از پست قبل در مقایسه علوم اجتماعی با دانش مهندسی و پزشکی از رهایی از قدرت سخن گفته بودم. من هم معتقدم که گونه ای اراده معطوف به قدرت در بطن هر دانشی یافت می شود اما چه کسی است که نداند این معنای قدرت (نیچه ای  - فوکویی) با آنچه من در نظر داشتم متفاوت است. البته  علوم اجتماعی قامت ناسازی نیست که لباسهای متنوعی بر بالای آن کوتاه باشد. قامتهایی است و لباسهایی و از پس هر گونه دانش علوم اجتماعی قیامتهایی!

چنانکه می دانیم، هابرماس دانشهای اجتماعی را برحسب تعلقات بنیانی طبقه بندی می کند و یک سنخ را هماغوش قدرت و سنخی را بی توجه و البته اسیر آن و سنخی را نجات دهنده تعبیر می کند. اگراز علوم اجتماعی رهایی بخش دفاع کرده ام همین سنخ سوم  یعنی علوم اجتماعی انتقادی منظور نظر من بوده است. اما بر  جلوگیری از سوء تعبیر مجدد می افزایم که دانش اجتماعی انتقادی  نافی آن دو نیست(دانش اجتماعی اثباتی و تفسیری) اما خود شوری رهایی دهنده در سردارد و همه جا در پی بازنمون کردن رگه های قدرت، همه جا در پی بازکردن زخمهای مخفی نگه داشته شده و همه جا در پی خارج کردن چیزهایی است که به تعبیر سعید زیرقالیچه پنهان نگاه داشته شده اند.

نکته اخر آنکه،عرصه علوم اجتماعی، عرصه نقد و نظر است و از اینکه دوستان با وجد به نقد می روند و استدلال رقیب را بر زمین می کوبند جای شعف دارد اما نگرانی انجاست که به یکدیگر سوء ظن پیدا کنیم و با زبان نامتعارف سخن بگوییم که این نویسنده هم از این نگرانی مصون نیست و البته محتاج نقد مستمر.

چندت کنم حکایت، شرح اینقدر کفایت،

 باقی نمی توان گفت الا به روزگاران