جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

آنچنان را آنچنانتر می کند

1.   لب لباب سخنم در پست قبلی این بود که تلویزیون ایران تنها می تواند به اقناع  آن دسته از افراد بپردازد که از پیش موافق گفتمان آن بوده اند. به این معنا که تبلیغات سیاسی تلویزیونی و از جمله پخش اعترافات اخیر به هیچ وجه مخالفان گفتمان تلویزیونی را قانع نمی سازد بلکه به کار آن دسته از افرادی می آید که از پیش با این گفتمان همراه بوده اند. این نکته این شائبه را ایجاد می کند که اساسا گویا قرار نیست اقناعی صورت گیرد و اهداف دیگری در اینجا دنبال می شود.

2.   معنای این سخن به هیچ وجه این نبوده است که تلویزیون دارای قدرت و برد محدودی است. بلکه تلویزیون ایران به دلیل موقعیت سیاسی ای که از آن بهره برداری می کند و بنا به قاعده رسانه بی رقیب،  قشر گسترده ای از مردم را با خود همراه دارد اما این قشر میان گروههایی توزیع شده است که از پیش قابل تشخیص هستند. در طول سالها تلویزیون توانسته است به منبع قابل اعتمادی برای این قشر تبدیل شود و در عین حال نسبت به سایر رسانه ها (از جمله رسانه های رقیب) حس بی اعتمادی ایجاد کند.

3.   دسترسی به رسانه های رقیب و استفاده منظم از آنها و متغیر تعلق مذهبی در همسویی یا عدم همسویی  با گفتمان تلویزیونی تاثیرگذار است.

4.   جامعه ایران امروزه دچار شکاف بزرگی شده است. در ایجاد این شکاف و بدبینی تلویزیون نقش زیادی داشته است به گونه ای که دو سر طیف را هر روز بیش از پیش از یکدیگر دور ساخته است. گسترش این شکاف به معنای عدم توفیق تلویزیون بوده است به گونه ای که نه تنها مخالفان با گقتمان خود را آرام نکرده است بلکه از خود دورتر نیز ساخته است.

5.   کاش به جای اقداماتی چون اعتراف گیری از شخصیتهای سیاسی که خود آتش اختلافات را شعله ورتر می سازد اقداماتی ترمیمی انجام می شد تا جامعه زخمهای به وجود آمده خودرا کمی التیام می بخشید.