جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

تلویزیون و ابتذال واقعیت

 

1. تلویزیون تنها قدرت بی بدیل در ایران است که همه امور و مسائل را یک تنه مدیریت می کند و به پیش می کشد.. امروزه تصور اینکه بدون تلویزیون بتوان اموری را پیش برد دشوار می نماید.

کارکرد اصلی تویزیون در ایران تا سالها پنهان کردن یکسری از امور بود. اموری که بنا به مصلحت تشخیص داده شده می بایست ناددیده گرفته می شدند. اما در سالهای اخیر با توجه به حضور رسانه های بدیلی چون اینترنت و تلویزیونهای برون مرزی، تلویزیون دولتی ایران نمی تواند از طریق پنهان سازی یکسری امور و واقعیتها مدیریت تضادها و بحرانها را برعهده بگیرد. استراتژی جدیدتر، نمایش واقعیتهاست به جای پنهان سازی اما این نمایش به گونه ای است که واقعیتها رنگ می بازند و چنان مبتذل می شوند که معنایی جدید و متفاوت می گیرند. یعنی از معنایی دلبخواهی برخوردار می شوند به گونه ای که معانی خواست دولتمردان را محقق می سازند.

بی تردید تصویر به تعبیر بوردیو با چیزهایی که نمایش می دهد، باور ایجاد می کند. و به جای پنهان کردن، چیزها را به گونه ای نمایش می دهد که بی معنا گردند. نمونه متاخر آن حضور معترضانه نمازگزاران در نمازجمعه است که با تصویرسازی دلبخواهی ازآن، معنایی خاص را به ذهن مخاطبان منتقل کرده است.

 

2. چندی پیش خبر 20:30 از چراهای چندگانه ای سخن گفت که به ظاهر طیفهای مختلف سیاسی را مورد سوال قرار می داد. چراهایی که مجموع آنها بحران سیاسی موجود را رقم زده اند. در این میانه،  تلویزیون دولتی با معصوم جلوه دادن خود نقش سوگیرانه و تنش زای خود را به فراموشی سپرده است. مهمترین اقدام تلویزیون بعد از انتخابات باور پذیر کردن تقلب در انتخابات بوده است. به این معنا که مجموعه عملکرد تلویزیون خواسته یا  ناخواسته به تعارضات دامن زده است.

نمی توان نقش تلویزیون را در بسیج مردم در انتخابات اخیر نایده گرفت. به خصوص مناظره ها مهمترین اقدام تحریکی برای بسیج انتخاباتی بوده است. اما به همان اندازه در حین انتخابات و بعد از آن نقش زیادی در بدبینی و ایحاد عصبانیت در مردم داشته است.مردمی که توسط تلویزیون فراخونده شده بودند بعد از انتخابات با فراموشی ، بی توجهی و گاهی بدگویی رانده شدند. فاصله میان دو واقعیت تلویزیون ایران و تلویزیون بی بی سی را ذهنیت عصبانی مردم پر کرده است!

3. آیا تلویزیون با ابتذال واقعیت می تواند عملکرد اقناع سازی معترضین را به انجام رساند؟ آیا تلویزیون دولتی با حجم برنامه های توجیهی انتخاباتی موفق شده است که حتی قلیلی از معترضین و مخالفین را اقناع سازد؟ (خیر)در غیر اینصورت قانع تر کردن قانعین هنری برای تلویزیون دولتی محسوب نمی شود. به عبارت دیگر من معتقدم که تلویزیون دولتی موجود تنها توانسته است افراد موافق دولت موجود را احتمالا قانع سازد در عوض نتیجه برنامه های آن برای طیف مخالفین بی اعتمادی بیشتر بوده است. نتیجه آنکه تلویزیون نقش زیادی در فاصله انداختن  میان دو سر طیف و افزایش شکافهای سیاسی بین مردم داشته است.

4. نباید فراموش کرد که هیچکس بیشتر از طراحان گفتمان تلویزیونی( وافراد همسو با آنها) به برنامه های موجود نگاه نمی کند. همچنین نباید از یاد برد که همین تلویزیون دولتی در بسیاری از خانه های شهرهای بزرگ، رسانه ای تبعیدی است. اکنون سوال این است که طراحان گفتمان تلویزیونی برای چه کسانی سخن می گویند جز خودشان یا افرادی شبیه به خودشان؟ آنان به دروغهای خودساخته ایمان می آورند  و مهمتر از همه اینکه باور می کنند که مردم باور کرده اند!