جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

مطالعات بازنمایی زندگی روزمره

 (تاملی بر کتاب زندگی روزمره در ایران مدرن  نوشته هاله لاجوردی)

 

 

مطالعه زندگی روزمره از دو دریچه ممکن شده است. یک دریچه  متن و دریچه دوم فیلد است. از دریچه متن، محققان به بازنمایی زندگی روزمره در آثار هنری و متونی چون رمان، فیلم و موسیقی ، نقاشی و نظایر آن می پردازند. دریچه دوم فیلد است که در اینجا به جای  بحث بازنمایی ما نفس زندگی روزمره را مورد تامل قرار می دهیم.

محققانی که به  زندگی روزمره در فیلد  پرداخته اند  ابتدا بیشتر بارویکردهای فنومنولوژیک و اتنومتدلولوژیک کار کرده اند . این رویکرد، زندگی روزمره را به مثابه امری پیشا تاملی مورد مطالعه قرار می دهد. بنابراین از یکسو چنین جهانی همان جهان داده شده است که آدمیان چندان در باب آن تامل نمی کنند. چونان جهان نمادین لکانی که کودک به درون آن پرتاپ می شود، زندگی روزمره نیز تماما ما را در بر می گیرد. از سوی دیگر در این دیدگاه نقش قدرت  و ردپای میل نادیده گرفته می شود. اما دیدگاههای جدیدتر  در مطالعات فرهنگی با تاسی از  مطالعات پساساختارگرایانه ای چون میشل فوکو و میشل دوسرتو  افق انتقادی و رادیکال تری را در مطالعات زندگی روزمره گشوده اند. به گونه ای که در اینگونه از مطالعات زندگی روزمره عرصه مجادلات قدرت و مقاومت، استراتژی و تاکتیک است.  اکنون موضوعاتی چون مد، خرده فرهنگها، سبک زندگی و آرایش از جمله موضوعاتی هستند که صرفا بازنمای «امر قوی» نیستند بلکه می توانند صحنه ای از نمایش «امر ضعیف» هم باشند.

از مطالعات فیلد که بگذریم،  مطالعات بازنمایی زندگی روزرمره (مطالعه متن)می تواند خود به دو شاخه اصلی تقسیم شود: یکی مطالعات انتقادی زندگی روزمره است و دیگر بازنمایی نشانه شناسانه آنچنانکه در مطالعات جان فیسک طرح شده است یا تحلیل انتقادی گفتمان آنچنانکه در مطالعات وندایک، فرکلاف یا لکلا و موف بررسی شده است. در سنت نظری دوم در مطالعات بازنماییِ متن، ردپای الگوی نظری گرامشی به خصوص مفهوم هژمونی بسیار برجسته است. اما مطالعات انتقادی زندگی روزمره که لاجوردی بر آن اساس کار خود را دنبال کرده است دیدگاههای نظریه پردازان انتقادی چون لفور و هلر در آن تاثیرگذار بوده است. لاجوردی با تاسی از چنین نظریاتی کتاب زندگی روزمره در ایران را نوشته است. چنین نوشتاری از دریچه مطالعات متنی یعنی سینما ممکن شده است.

اکنون سوال این است که مطالعات انتقای زندگی روزمره به لحاظ روش شناسی چگونه کار خود را آغار می کند؟

پاسخ ساده آن است که درواقع  در بازنمایی اننقادی زندگی روزمره  محقق به دنبال بازنمایی تناقضات زندگی روزمره است. چنین بازنمایی از تناقضات زندگی مدرن  با مطالعه زیمل درباب "تضاد زندگی مدرن " یکسر متقاوت است.

تضاد زندگی مدرن نزد زیمل امری اجتناب ناپذیر بوده است. زیمل(130: 225)  در " تضاد فرهنگ مدرن" از اشکالی سخن می گوید که " در لحظه استقرارشان با زندگی جفت و جور هستند اما همزمان با آنکه زندگی به تحول و تکامل خود ادامه می دهند، آنها به سمت تغییر ناپذیرشدن و دور شدن از زندگی میل می کنند و در واقع خصم آن می شوند" چنین تضاد از نظر زیمل دائمی و تکرار شونده هستند. اما تناقضهای مورد نظر نظریه پردازان انتقادی از ناسازگاری هایی بر می خیزند که ظاهرا ذاتی دنیای مدرن نیستند بلکه باید کوشید با افشا کردن و بر ملا کردن آن و تلاش به سمت دگرگونی رادیکال جامعه ای بدون تناقض ایجاد کرد. این تناقضات نه تنها طبیعی نیستند بلکه کاملا اجتماعی و مصنوعی اند. در عین حال نظریه پردازان انتقادی می کوشند تا نشان دهند که ایدئولوژی نظام سرمایه داری سعی می کند با لطایف الحیل این تناقضات را بپوشاند و گسستهای موجود را به کمک هنر توده وار و ایجاد جامعه ای فراغتی مخفی نگاه دارد. در عین حال تا انجا که به سهم زیمل بر می گردد  نگاه ذره نگرانه اش  در مطالعات زندگی روزمره همواره مورد توجه نظریه پردازان انتقادی بوده است. بنابراین در مطالعات انتقادی زندگی روزمره از زیمل تنها چشمانش می ماند و مابقی پازل  با دیدگاههای متفکرانی چون آدورنو و بنیامین تکمیل می شود. این نگاه دیالکتیکی  و ذره نگرانه زیمل در شکلی انتقادی در پروژه نسلهای متاخر نظریه پردازان انتقادی چون لفور و هلر نیز  تداوم می یابد.

از سویی دیگر میان مطالعه زندگی روزمره در سنت اتنومتدولوژی و پدیدارشناسانه با مطالعه انتقادی زندگی روزمره نیز تفاوت وجود دارد.  مطالعات انتقادی آنچه در سنت اتنومتدولوژی امری پیشا تاملی نام گرفته است را تاملی می سازند. در واقع تامل رادیکال بر امور بدیهی انگاشته شده و مسلم پنداشته شده کار اصلی چنین مطالعه ای است. از همین دریچه است که نویسنده کتاب " زندگی روزمره در ایران مدرن" رویکردهای  پدیدارشناسی و اتنومتدولوژی  را به دلیل عدم فهم تناقضهای زندگی مدرن مورد انتقاد قرار می دهد.(ص 26).

اما تامل انتقادی بر سینمای ایران در  پژوهش لاجوردی چگونه ممکن شده است؟ لاجوردی به خوبی از میان آنچه کلیت یکدست و منجسمی  که فیلم نام گرفته است تناقضات را هویدا و پاره گی های متن را نشان می دهد. در اینجا پیرو معتقدان مرگ مولف، نویسنده و کارگردان از صحنه خارج می شوند و منتقد با خود متن رویاروی می شود.  منتقد در چنین وضعیتی به بیان ولویشینوف با دیگ در حال جوشی مواجه است که معانی متثکری از آن سرریز می شود. یکی از ثمرات سریز معانی به پرسش کشیدن ایده ها و معانی مسلط انگاشته شده در متن است. معانی متکثر در نهایت به افشای تناقضات منجر می شوند. اینچنین است که لاجوردی " از وجود همزمان عناصر سرکوبگر و رهایی بخش در کلیت فیلمها"   (ص86 ) سخن می گوید. نظریه پرداز انتقادی به هنر و در اینجا سینما به مثابه رویا نگریسته است. رویا در نظر فروید همزمان عناصر سرکوبگر و رهایی بخش را در خود دارد. کاویدن درون متن و بازنمایاندن زندگی روزمره از خلال تامل بر سکوت، خاطره، اعتماد با یکدیگر و گفت و گو  کاری است که لاجوردی  در مطالعه خود بر فیلمها انجام داده است.

مطالعه لاجوردی و شیوه کاربست نظری او بر آثار هنری اکنون به الگویی برای دانشجویان علاقمند به مطالعات بازنمایی بدل شده است. نگاه ذره نگرانه زیمل و تامل فلسفی بر امر عینی آنچنانکه در نوع نگاه آدورنو و بنیامین ما سراغ داریم در نوشتار لاجوردی به خوبی منعکس شده است، آنجا که وی در باب آیینه سخن می گوید و از دیالکتیک بی زمانی و زمانمند بودن، دیالکتیک تکرار ما و یادآوری گذشته زماندار ما می نویسد،  یا آنجا که میان قهرمانی و زندگی روزمره در سینمای ایران  پل می زند و از ناپدید شدن قهرمانان جدا از زندگی سخن می گوید یا جایی که بر محو شدن مکان خانه به مثابه مکان امن و آسایش در فیلمهای متاخر پرده بر می دارد تنها می توان همان چشمان زیمل و بنیامین را بر کالبد کتاب دید که هنوز  می درخشند.

 

این یادداشت من پیش از این در روزنامه شرق چاپ شده است