جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران

طبقه متوسط و شاه

حکومت پهلوی پروژه مدرن سازی را به سرعت به پیش می برد بدون آنکه پیامدهای این مدرن شدن برای حکومتش خوشایند باشد.

تعداد کارخانه ها در سال 1355 در مقایسه با  1310 حدود 50 برابر شد، جمعیت کشور حدودا سه برابر شد، و میزان جمعیت شهر نشین ایران دوبرابر شد. پول باد آورده نفت در دهه 50، مصرف گرایی را به اوج خود رساند، طبقات مختلفی از نظامیان جدید، جامعه کارمندی و کارگری، نخبگان ادرای جدید، بورژوازی جدید، پیمانکاران، مهندسان، پزشکان و وکلا، هنرمندان و دانشگاهیان و روشنفکران پدید آمده بود. در کنار اینها طبقات سنتی یعنی سرمایه داری سنتی، روحانیون و علما و نظایر آن حضور فعال داشتند.

برنامه های توسعه یکی بعد از دیگری انجام می شد، از نظر شاه همه چیز بر وفق مراد بود و جامعه رو به جلو و بالنده بود. شاه در قسمتی از پیام پیام نوروزی خود در سال 1343گفته بود:

«دورانی که اکنون پیش روی ماست ، دوران امید ، اعتماد توام با کار وخلاقیت در راه سازندگی ایران آباد و سعادتمند فرداست.»

اما غافل از اینکه، برنامه های توسعه شاه در عمل طبقات ناراضی را پرورش داد که گرچه محصول عمل وی بودند اما به نظام سیاسی وی اعتقادی نداشتند. طبقات متوسطی که ارزشهای مدرن را در تمامیت آن مطالبه می کردند، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، و آزادی بیان نیز جزو لاینفک مطالبات این طبقه بود.

اینچنین بود که ارزشهای طبقه متوسط به مذاق شاه خوش نمی آمد، به تعبیر اشرف و بنو عزیزی " شاه آمال سیاسی نخبگان دولتی و طبقه سرمایه دار را تحقیر می کرد"(طبقات اجتماعی، 1386).

بخشی از برنامه های شاه مانند مدرن سازی با ارزشهای طبقه متوسط هماهنگ بود اما طبقه متوسط چیزی بیش از ان را توقع داشت و بر آزادسازی سیاسی جامعه نیز تاکید داشت. از آن سو دموکراسی هماره در نظر شاه و طرفدارن او نماد غربزدگی و ارزشهای مبتذل امریکایی تلقی می شد. شاه ارزشهای دموکراسی و آزادی را با آمریکایی شدن برابر می دانست. و معترضین و منتقدین به ساختار موجود را مشتی غربزده یا مرتبط با بیگانه درنظر می گرفت.

 اسدالله علم وزیر دربار شاه در یادداشتهای خود به سال 1351 این گونه می نویسد: «واقعا کارهای بزرگی به دست این شاه برای این کشور شده است. به این جهت است که او را می­پرستم، یعنی اگر یک قدرت مطلق می­باشد، این قدرت مطلق، مطلقا محو در ترقی و پیشرفت کشور است و اعتلای ایران. حال اگر دموکراسی نداریم، به جهنم که نداریم، مگر
دموکراسی­های غربی چه می­کنند و چه گلی به سر مردم خود زده­اند؟ جز آنکه یک عده معتاد و بلاتکلیف و بی­علاقه و بی تفاوت دارد در کشورهای غربی بار می­آید...» (علم، 1387 :57).

 


طبقه جدید کی متولد شد؟

 

برخی معتقدند که دیگر نمی توان بر مبنای طبقات اجتماعی جوامع جدید را تحلیل کرد اما  هدف ما از بحث پیرامون مفهوم طبقه متوسط این نبوده است که حوادث جاری را باید صرفا بر مبنای تحلیل طبقاتی فهمید. ضمن آنکه  تاکید می کنم بحث  ما پیرامون طبقه متوسط با بحث تعین طبقاتی تفاوتی اساسی دارد. برخی از جامعه شناسان پیشکسوت ایرانی  به بحث شکل گیری طبقه در ایران علاقه نشان داده اند. تحقیقات احمد اشرف و بنوعزیزی در این میان ارزشمند هستند. آنها معتقدند که در  اواخر حکومت قاجار بود که ایران در اقتصاد جهانی به تدریج وارد شد و جوانه های مناسبات  تولید سرمایه داری سربرکشیدند و در هرصورت ایران با جهان غرب مرتبط و متصل شد. همین امر منجر به دگرگونی هایی در ساختار اجتماعی شد، طبقات جدیدی سربر آوردند. این طبقات اگرچه هنوز در اقلیت بودند اما گروههایی از روشنفکران، دیوانسالاران و کارگران صنعتی نوپا را شکل می دادند.

انقلاب مشروطیت بدون حضور این طبقات جدید بلاموضوع می شد. زمزمه های عدالتخانه و مهار قدرت استبدادی و نظایر آن با نقش مطبوعات و قشر روزنامه خوان همنوا بود. اما در این زمان طبقات سنتی یعنی  خان های عشایر، زمین داران بزرگ، تجار سنتی و علمای بانفوذ و افراد مرتبط با خاندان سلطنتی نقش بارزی را در جهت گیری جامعه داشتند.

انقلاب مشروطیت اولین شوکی بود که به کمک قشر نحیف طبقه جدید پدید آمده بود.  در عین حال، انقلاب مشروطیت بدون کمک طبقات سنتی و توده مردم که چندان با آموزه هایی که مشروطیت بر آن سوار بود آشنا نبودند. غیرممکن می نمود. جامعه ایران جامعه ای روستایی بود و شهرها همچنان وابسته به اقتصاد روستایی بودند. آرمان مشروطیت در این انقلاب شکل گرفت. برخی از نمودهای آن مانند عدالتخانه و مجلس شوری برای همیشه باقی ماندند اما بعد از آن در بسیاری از زمانه ها تنها صورتی ظاهری از آن آرمانها  حضور داشت. فراموش نمی کنیم نفس حضور ویرانه های آرمان مشروطیت جوانه های اعتراض و مبارزه را در تمامی دوران پهلوی سبز نگاه داشت و جامعه هیچ گاه تماما به دوران پیش از مشروطیت بازنگشت.


در باب طبقه متوسط

 

طبقه متوسط مفهومی پیچیده و چند معناست و از این رو دیدگاهی یکسان در آن باب وجود ندارد. به خصوص اینکه در جامعه ما کمتر در باره آن به تفصیل بحث شده است.

1. ابتدا اینکه باید بدانیم که طبقه متوسط ، طبقه به معنای مارکسی آن نیست.از نظر مارکس، طبقه در ارتباط با ابزار تولید معنا می شود. یعنی بنابر جایگاهی که فرد در نظام تولید دارد و بنابر دار بودن یا دار نبودن ابزار تولید موقعیت طبقاتی اش رقم می خورد. ماکس وبر معنای موسع تری از طبقه را اختیار کرد و علاوه بر متغیر مارکسی مقوله مصرف را به میان آورد. همین طور بر استفاده از مفهوم قشر تاکید داشت.  درون یک طبقه ممکن است خود اقشار متفاوتی وجود داشته باشند و یا قشر مشخصی(زنان، دانشجویان) ممکن است به طبقات مختلفی مرتبط باشند. با وجود این، سه مفهوم قدرت، نابرابری و ابزار تولید هنوز از مفاهیم کلیدی نظریه انتقادی محسوب می شوند اگرچه  بازاندیشی هایی اساسی از آن در زمانه ما ارائه شده است. درک درست از این سه مفهوم در فهم بهتر طبقه متوسط در ایران به ما کمک می کند(که جای بحث آن در یاداشت وبلاگی نیست).

2. دوم اینکه طبقه متوسط اشاره به یک گروه سازمان یافته و یکپارچه ندارد.ما یک شکل از طبقه متوسط نداریم. به معنایی طیفی از اقشار که در برخی خصوصیات با هم مشترکند اشاره دارد که در عین حال در برخی خصائص از هم جدا می شوند. طبقه متوسط موجودیتی واحد ندارد و بنابراین،  یکدست نیست. طبقه متوسط محدود به فعالیتهای روشنفکری نیست، به بازایان و مشاعل صنعتی هم در جامعه جدید اشاره دارد. طبقه متوسط ضرورتا مستقل از دولت نیست بلکه به کارمندان دولتی هم مربوط است. بنابراین طبقه متوسط یک چیز نیست!

3. طبقه متوسط طبقه ای در  میان  طبقات بالا و پایین نیست. طبقه متوسط صرفا برای مبنای ملاک دارایی و ثروت سنجیده نمی شود در عین حال از تقاطع مفاهیم ثروت، تحصیلات و شغل می گذرد. طبقه متوسط  بیشتر به اقشار نوظهور و نوپدیدی اشاره دارد که در جامعه جدید پدید آمده اند که در درجه اول یا ویژگیهای شهرنشینی، اشتغال جدید و تحصیلات مشخص می شود. طبقه متوسط طبقه ای در کنار سایر طبقات نیست بلکه خود مفهومی مستقل است که برآمده از این ایده کلی است که گویی نیروهایی جدید سربرآوردند که جای نیروهای سنتی را گرفته اند.طبقه متوسط به ظهور جامعه جدید اشاره دارد. نیروهایی که در نتیجه گسترش نوسازی و شهر نشینی در ایران، نفوذ رسانه های جمعی، رشد تحصیلات، شکل گیری مشاغل جدید و جای گیری این آدمها در آن پدید آمده اند. هیمن طور طبقه متوسط بیشتر با مصرف و سبک زندگی توضیح داده می شود.

4. طبقه متوسط غربگرا نیست اما در بسیاری از جنبه ها دشمنی و تعارضی با برگرفتن ارزشهای عام غربی نمی بیند. غربگرایی  تعبیری است که سنتگرایان بدان متهمش می سازند. طبقه متوسط طرفدار ارزشهای مدرن (چه غربی و چه غیر غربی) و متولد جامعه مدرن است.

طبقه متوسط  در ایران، به دلیل جدید بودنش و به دلیل اعتقاد به ارزشهایی که از دل آن بر آمده است فرزند ناخلفی تعبیر شده است که در همه دوره های سیاسی تقریبا صدساله خود مورد اتهام بوده است. اما با گسترش کمی این طبقه این امید وجود دارد که نقش تاریخی خود را ایفا کند.


چرا تنها طبقه متوسط اعتراض کرده است؟

  تقدیم به محمدرضا جلائی پور

1. نکته ای که بارها اقتدارگرایان بر آن تاکید کرده اند این بود که رای به اصلاحات تنها به طبقه متوسط و شهرهای بزرگ اختصاص داشته است و شاهد مدعای آنها اعتراضات شکل گرفته در تهران و شهرهای بزرگ بوده است. من در این یادداشت می خواهم این بحث را پی بگیرم که اگر اعتراضات تنها در شهرهای بزرگ و نزد طبقه متوسط نمود یافته است  آیا به این معنا هم هست که شهرهای کوچک و روستاها از نتیجه انتخابات کاملا راضی هستند؟ و یا اساسا به اصلاح طلبان رای نداده اند؟

این پرسش یاد آور این بحث تیلی است که نارضایتی همواره در جامعه وجود دارد باید بر سر این نکته بحث کرد که چگونه نارضایتی به اعتراض بدل می شود؟ پاسخ سر راست من این است که نارضایتی در همه جا وجود دارد اما این نارضایتی ها در روستاها و شهرهای کوچک به دلایل مختلفی از جمله محافظه کاری بیشتر روستاییان و شهرهای کوچک، فقدان دسترسی های گفتمانی متکثر و جریان آزاد اطلاعات و رویت پذیر بودن مردم و  امکان کنترل و سرکوب بیشتر معترضین  به اعتراض بدل نمی شود.

2.  باید اشاره کنم که طبقه متوسط نقش بارزی در انقلاب 57 ایران داشته است. نهضتهای سیاسی علیه رژیم سلطنتی از دانشگاهها و طبقات تحصیل کرده  در دهه 20 ریشه می گیرد  اما به تدریج طبقات سنتی از خواب بیدار شدند و درگیر مبارزات گردیدند. در هر حال انقلاب ایران همان طور که احمد اشرف گفته است در نهایت محصول اتحاد و اعتراض طبقات سنتی و طبقات متوسط و مدرن بوده است. سازمان دهی اعتراضات تنها در شهرهای بزرگ ممکن شده است. به گونه ای که  انقلاب ایران را جامعه شناسان سیاسی انقلابی شهری دانسته اند.

اما آیا معنای این گفتار این است که روستاییان موافق رژیم پیشین بوده اند؟ چنین نتیجه گیری نادرست بنظر می آید بلکه بیشتر باید روستاییان را محافظه کار دانست تا موافق نظم موجود. اگرچه به دلیل فقدان دسترسی های گفتمانی چه قبل و چه بعد از انقلاب هرچه از مرکز به پیرامون نزدیکتر می شویم هژمونی گفتمان سیاسی غالب بیشتر می شود اما در عین حال طبقات سنتی و همچین روستاییان علاقه چندانی به بروز اعتراضات ندارند و فایده چندانی در آن نمی بینند. ای بسا به تدریج تحت تاثیر قدرت تلویزیونی و رسانه ای قدرت حاکمه بتواند نارضایتی را به رضایت بدل سازد و امکان اعتراض را منتفی سازد.

3.  طبقه متوسط به دلیل دسترسی به گفتمانهای رقیب (از طریق ماهواره و اینترنت ) کمتر تحت تاثیر گفتمان غالب قرار می گیرند.به همین دلیل  نارضایتی به عنوان یک جریان دائمی در بستر طبقات متوسط باقی می ماند. از سوی دیگر  دموکراسی تنها برای طبقه متوسط معنا دار است و بخشی از ارزشهای طبقات جدید محسوب می شود.  همین طبقات متوسط(طبقه بر آمده از تحصیلات، اشتغال مدرن و سبک زندگی مدرن) هستند که به دلیل عدم تجانس با زندگی سنتی پیشین و طبقات سنتی در پی باز اندیشی در تمامیت زندگی خود بر آمده اند و ارزشهای جدید را بر ارزشهای گذشته خود ترجیح می دهند. به دلیل خصیصه های موجود در این طبقات به تعبیر جامعه شناسان سیاسی، جنبشهای جدید اجتماعی  تنها بر طبقات متوسط تکیه دارند.

4. اعتراض در قالب جنبشی اجتماعی یک اقدام مدنی و مدرن است. همه کسانی که از اعتراضات پیش از عصر مدرن سخن گفته اند بیشتر از شورش نام برده اند تا جنبش اجتماعی. شورشها در معنای جامعه شناختی آن به رفتارهای جمعی(هیجانی و بدون برنامه) نزدیک است در حالی که جنبش اجتماعی اهداف متعالی چون دموکراسی و آزادی را در سر می پرورانند و تا اندازه زیادی سازمان یافته و با برنامه هستند.

همان طور که گفتم طبقات سنتی و شهرهای کوچک تنها از طریق همرنگی با جماعت و در لحظات آخر تنها به اعتراضات مدنی می پیوندند. آنها با شورشها و رفتارهای هیجانی تر قرابت بیشتری احساس می کنند اما محافظه کاری موجود در آنها موجب کنترل چنین اقداماتی در آنها می شود.

اعتراضات شکل گرفته بعد از انتخابات در ایران به این دلیل یک شورش و رفتار هیجانی نبود که مشخصات رفتارهای هیجانی صرف را نداشت. اگرچه برای اعتراضات مدنی نیز وجود عناصر عاطفی و هیجانی ضروری است اما مثلا اعتراض سکوت در خیابانها خود نشانه ای بر این بود که چنین حرکتهای اعتراضی آگاهانه به دنبال تمایز بین خود و فرصت طلبان است. جنبش مردمی به خوبی آگاه بود که خشونت و بلوا به معنای سرکوب آسان است. به همین دلیل برخی دوست داشتند چنین اعتراضات مدنی و آرامی به شورش و بلوا کشیده شود. بنابراین اعتراض مدنی طبقه متوسط شهری در ایران اهدافی مشخص را دنبال می کرد و محدود به اهداف مورد نظر خود بود. این اعتراض در چارچوب قواعد تعریف شده انجام شد و به هیچ وجه نوعی نافرمانی مدنی محسوب نمی شود. برای اینکه این اعتراض علیه اجرای قانون نیست بلکه بر علیه عدم اجرای صحیح قوانین و عدم شفافیت مجریان مبتنی است.

۵. هیچ دلیل نظری و عملی در دست نیست که فقدان نارضایتی را در روستاها و شهرهای کوچک اثبات کند اما در عین حال می توان با مشاهدات و گفت و گوها بخشی (هرچند کمتر از شهرهای بزرگ) از نارضایتی را در این مناطق نیز مشاهده کرد اما همان طور که بیان شد جامعه ایران جامعه ای شهری است و نه روستایی، دیگر اینکه جنبشهای اجتماعی و اعتراضات مدنی بر شهرها و بر طبقه متوسط تکیه دارند و نه روستاها و سوم اینکه بروز و تجلی نارضایتی در قالب اعتراضات به دسترسی آزاد تر اطلاعات نیاز دارد که شهرهای کوچک تر ما از امکان کمتری در این خصوص برخوردارند. حرف پایانی من این جمله است که عدم ظهور اعتراض به معنای فقدان نارضایتی نیست!


هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت!

 

این  مطلب را با عنوان طبقه متوسط به عنوان اقلیت فرهنگی در  تیرماه 86 در وبلاگ گذاشتم. امروز خواستم چیزی بنویسم به این نوشته رجوع کردم. از انجا که ارشیو وبلاگ  به کلی از میان رفته است این نوشتار را به بحث ما موضوعیت داشت دوباره گنجاندم.

 

 

 

دوست دارم آنچه راجع به  طبقه متوسط فکر می کنم با شما در میان بگذارم. طبقة متوسط سرنوشت عجیبی در ایران داشته است. فکر می کنم نوعی نگاه تحقیر آمیز در رسانه های پرقدرت ما(چون تلویزیون) همیشه پیش روی این طبقه بوده است. طبقه متوسط همیشه(چه قبل و چه بعد از انقلاب) در معرض اتهام بوده است. البته حالا نمی خواهم راجع به وجود بستة مفهومی به نام طبقه متوسط بحثی ریشه‏ای مطرح کنم. اما فقط می خواهم زاویه دید خودم را راجع به موقعیت آن در جامعه ایران بیان کنم. من بهترین مفهومی که برای توصیف طبقه متوسط در ایران پیدا کردم مفهوم اقلیت فرهنگی است.  اقلیت در معنای جامعه شناسی آن به گروه زیر سلطه اشاره دارد.در این معنا اقلیت را به لحاظ عددی بکار نمی بریم بلکه بر مبنای موقعیت آن در ساختار قدرت (یا به بیان دارندروف اقتدار) معنا می کنیم. در دهه‏های اخیر معنای اقلیت فراتر از برداشت سیاسی و اقتصادی رفته است و معانی فرهنگی گسترده‏ای یافته است. موضوع اقلیت‏های اجتماعی(قومی، مذهبی، جنسی) پژوهشگران زیادی را به خود مشغول داشته است اما مفهوم اقلیت فرهنگی و ارتباط قرار دادن آن با طبقة متوسط رویکردی جدید است که کمتر در آن باب کار شده است. به این معنی من طبقه متوسط را اقلیت فرهنگی و گروهی فرودست فرض می‏کنم. اینکه طبقة متوسط اقلیت باشد بسته به نوع جامعه فرق خواهد کرد. در جامعه اشراف سالاری، طبقة متوسط به جرم پدید آوردن اشکال جدید زندگی(هنر، موسیقی و ...) طرد می‏شوند. بسیاری از صاحب‏نظران مطالعات انتقادی طبقة متوسط را گروهی آلت دست طبقة سرمایه داری و بی هویت فرض کرده‏اند.در برخی جوامع مسئله اقلیت‏های اجتماعی ـ اقتصادی نقش مهمتری بازی می‏کند و مثلا موضوعاتی چون تبعیض نژادی، مسئله فقرا یا تبعیض جنسیتی.

طبقة متوسط به این دلیل بخشی از اقلیت فرهنگی محسوب می‏شود که در جامعه ایرانی ما به عنوان «قشر دوم» یا «شهروند درجة دوم» محسوب می شود. گروهی که فاقد اصالت است، گروهی که به سنت‏ها پشت کرده و شادباشانه به استقبال فرهنگ غربی رفته.

اگر رسانه ها بخواهند گروهی را به عنوان مروج فرهنگ غرب نشان دهند، اگر بخواهند برای تهاجم فرهنگی مصداق بیابند، اگر بخواهند از پوشش‏های نامقبول نشانی بیاورند، اگر بخواهند افکار منحط غرب را مثال بزنند، اگر بخواهند عمال دست غرب را در سریال‏ها نمونه بیاورند و.... بی شک طبقه‏ای نخواهد بود جز طبقة متوسط.

کل سیاست‏های فرهنگی خصوصا در بیست سال گذشته با هدف مدیریت و کنترل این طبقه تدوین شده‏است. اما چه چیزی در این طبقه متوسط وجود دارد که این همه برای جامعه سنت  ـ محور ایرانی خطر آفرین تلقی شده است؟

شاید مفهوم مصرف بتواند راهی برای تامل بیشتر برای ما بگشاید.مصرف همان چیزی است که زیربنای هر دگرگونی اجتماعی فرهنگی در زمانه ماست و البته همین مصرف امری است که از کنترل حاکمان و قدرتمندان خارج است، مصرف به دموکراسی اجتماعی کمک می‏کند، مصرف امکان انتخاب فردی را باز می‏گذارد( و انتخاب که خود از عناصر مهم دموکراسی است)، مصرف تنوع می‏آفریند و به کثرت‏گرایی دامن می‏زند، مصرف نو آوری می‏کند، مصرف از سنتها فراتر می‏رود، مصرف تغییر ایجاد می‏کند، مصرف مد سازی می‏کند و این همه یعنی جامعه سنت ـ محور ایرانی از طریق مصرف آن چیزی می شود که سنت گرایان و محافظه‏کاران به آن تمایل ندارند.

همین مسئله است که طبقه متوسط این همه زیر ذره بین رفته است، از خوراک و پوشش تا افکار و اندیشه‏های این طبقه مسئله آفرین فرض می شود. ما در زمانه‏ای زندگی می‏کنیم که سبک زندگی(اگر سبکی در میان باشد) طبقات پائین( والبته سنتی مذهبی) به مثابه ایدئولوژی  خود را بر طبقات متوسط و مدرن تحمیل کرده است.در رسانه ها آن چیزی که ایده‏آل و مطلوب بازنمایی می شود همانا زندگی گروهای مذهبی ـ  سنتی جامعة ایرانی است. گویا تنها این شکل از زندگی است که با تهاجم فرهنگی غرب مبارزه می‏کند و راه نجات جامعه ما همشکلی کل جامعه با این شکل ایدئولوژیک زندگی است!


چه اتفاقی افتاده است؟

 

مهمترین سوالی که در این روزها میان هواداران ناراضی اصلاح طلب طرح می شود این است که " این ماجرا چه پایانی خواهد داشت؟"

 اکنون وضعیت به نقطه ای رسیده است که می تواند پایانش  ناامیدی مطلق هواداران اصلاحات باشد. همه آنانی که به دموکراسی باور داشتند و همه کسانی که معتقد بودند باید از راه فرایند انتخابات تغییرات مورد نظر را اعمال کرد امروزه ممکن است در تردیدی جدی بسر ببرند و افقی جدید را در پیش روی خود نبینند. در این روزهای یاس که بوی نا امیدی همه جا منتشر شده است گفت و گوهایی که با برخی از دوستان جامعه شناسم داشته ام خیلی به من کمک کرد که بر این موقعیت فائق آیم. همه گفت و گوها و تاملاتی که در این مدت داشته ام مرا به این نتیجه رسانده است که اصلاحات در این انتخابات به نتیجه مطلوب رسیده است. اگرچه در ظاهر و در چهار سال بعد(و شاید برای همیشه) از تسلط بر قوه مجریه ناکام مانده است اما اگر ثمره چهار یا هشت سال بعد اگر تنها این چیزی بود که در ماههای قبل و بعد از انتخابات بدان رسیدیم برای ما کافی است.

 اما باز خواهید پرسید که به راستی این ماجرا چه پایانی خواهد داشت؟ این تمنا در رسیدن به آخر گویا به خواستی عمومی بدل شده است و پاسخ این سوال نیز تقریبا بر همگان روشن است.اما نکته ای که از آن غفلت شده است این است که جنبش اصلاح طلبی و طبقه متوسط در ایران در کار ساختن چه امر جدیدی هستند؟ براستی چه رخدادی حول انتخابات به وقوع پیوسته است؟

من به جای پرسش رسیدن به آخر می خواهم به همین فرایند بودن توجه بیشتری کنم. مردم(طبقه متوسط) در این روزها چه کرده اند؟ جنبش مدنی اصلاحات در انتخابات دهم چه دستاوردی داشته است؟

در انتخابات دهم ما با جبهه بندی جدیدی مواجه شدیم و این جبهه بندی جدید در درجه اول ناشی از مفصل بندی جدید گفتمانی بین نیروهای سیاسی موجود در ایران بود. دیگر جامعه سیاسی ایران بین دو جبهه نیرومند راست و چپ تقسیم بندی نمی شود بلکه با جابجایی نیروها باید منتظر دسته بندی های نوینی بود که بر مدار دموکراسی(له یا علیه) شکل می گیرند. ای بسا بخشهایی از راست و چپ تشکیل گروههایی مشترک دهند یا آنکه استراتژی های جدیدی برای کنشهای سیاسی تدوین شود. دیگر مناسبات سیاسی پیش از انتخابات برای توضیح وضعیت جدید کفایت نمی کند. دیگر کنش ورزی های سیاسی به روال گذشته چندان کارایی نخواهد داشت. تقویت جامعه سیاسی به امری اجتناب ناپذیر بدل شده است.

دوم اینکه در رخداد اخیر نیروهای خاموش از طبقه متوسط به عنوان عاملان ضروری تغییر اجتماعی مورد نظر قرار گرفتند.در تبیین های جامعه شناسانه از این پس طبقه متوسط جایگاه جدیدی خواهد یافت. چرا که همیشه منتقدان مطرح می کرده اند که طبقه متوسط به تعبیر سی رایت میلزی اش نیرویی تن آسا و ترسو است و توان تبدیل شدن به نیروی تغییر را ندارد. همین طور یکی از مهمترین مشکلات روشنفکری عدم توانایی در بسیج منابع و نیروها بود. رخداد 22 خرداد برای اولین بار توانایی طبقه متوسط را نشان داد. بنظر من این مرحله یکی از آن دقایق حساسی بود که طبقه متوسط توانست اعلام موجودیت کند.

در جای خود خواهم نوشت که طبقه متوسط چه قبل و چه بعد از انقلاب در اعلام موجودیت خود ناکام ماند و هیچکس  نه تنها تولد این موجود مدرن را جشن نگرفت بلکه همیشه به مثابه تهدید آن را مورد نظر قرار دادند.

سوم اینکه امکان یک تجمع میلیونی و مردمی  مسالمت آمیز و مدنی دستاورد بزرگی است. این اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز در چارچوب فعالیتهای تعریف شده خود زمینه تولد جامعه جدید ایرانی است. بعد از سالهای انقلاب این اولین باری است که نیروهایی درون جامعه مدنی توانسته اند اعتراضات خود را علیه دولت مستقر سازمان دهند و( اگرچه با پرداخت هزینه) جامعه مدنی را به جلو ببرند.

چهارم اینکه  نامیدی از انتخابات به عنوان تنها راه تغییر موجب یافتن راههای خلاقانه در جامعه مدنی برای ایجاد تغییرات دلخواه و مقاومت مدنی خواهد شد. دسته ای از اصلاح طلبان تاکید می کردند که انتخابات در ایران تنها راه تغییر است اما در این وقفه تاریخی انتخابات موقعیت گذشته خود را از دست داده است و راههای بی شماری ز طریق تقویت جامعه مدنی باید جست و جو شود تا پروژه بازسازی دموکراتیک جامعه به جلو رود.

دوباره از من می پرسید فرجام این اعتراضات چه خواهد شد؟ من پاسخ خواهم داد که انتخابات از موضوعیت خواهد افتاد(در صورت عدم ابطال) ، اوضاع در ظاهر آرام خواهد شد و منابع مشروعیت نظام تغییر خواهند کرد. اما من از شما خواهم پرسید آیا نمی بینید که جامعه ایرانی دیگر جامعه پیش از انتخابات نیست؟آیا ما دیگرگون نشده ایم؟ آیا نمی بیند سبز به مثابه نماد اعتراض (اگرچه همیشه در سنت علوی ماندگار بود) در جامعه مدنی ایرانی بازتولید شده است و ماندگار خواهد ماند؟ آیا نمی توان اعتمادی بیشتری به طبقه متوسط داشت؟ 

 


سلامی دوباره

به دلیل مشکلی که برای وبلاگ من پیش آمد همه اطلاعات گذشته خود را ازدست دادم. از دوستانی که می توانند در طراحی قالب به من کمک کنند درخواست کمک می کنم.متاسفانه علاوه بر وبلاگ برای سایت شخصی ام نیز مشکلی پیش آمده که تلاش می کنم آن را رفع کنم. بزودی نوشتن مطلب را شروع خواهم کرد.